کانون فرهنگی مجتهده بانو امین

بیان مقام معظم رهبری

جمعه یکم فروردین 1393

نقشه‌ی کلّی سال ۹۳ در این دو عنصر است:

اقتصاد و فرهنگ با عزم ملّی و با مدیریّت جهادی

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 13:15 توسط درّی

سخنان بزرگان درباره بانو

سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392

مقام معظم رهبري:

بانوی بزرگوار مرحومه سرکار حاجیه خانم امین در عصر خود آیتی از استعداد و استقامت و

 ظرفیت‌های بالای ذهنی زنان تحصیلکرده دینی ما بوده است. رحمت خداوند بر ایشان باد.

پیام رهبری خطاب به بانو همایونی

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 13:22 توسط درّی

برگزاری مراسم بزرگداشت بانو امین در آستانه روز وفات ایشان

دوشنبه سی ام تیر 1393
برگزاری مراسم بزرگداشت بانو امین در آستانه روز وفات ایشان در مدرسه علمیه فاطمیه با حضور استاد ارجمند سرکار خانم موسوی موسس کانون فرهنگی بانو امین و دیگر اعضای کانون  به همراه حمعی از میهمانان  صورت گرفت.

سخنان خانم موسوی با مقدمه ای برای ورود به بحث آغاز شد . موضوع بحث بررسی و نقد و تحلیل کتاب معاد آخرین سیر بشر بود. که ژس از نزدیک دو ساعت و نیم تحلیل و بررسی جلسه خاتمه یافت.

سخنان ایشان از سه بخش تشکیل شد

مقدمه ای برای شروع حلسه

مقدمه ای برای ورود به کتاب

 وبحث اصلی کتااب

 

ابتدا بخش مقدمه جلسه را مستحضر هستید

بسم الله الرحمن الرحیم

از لسان ائمه دعا میکنیم با استمداد از روج پر فتوح بانو امین که انشاالله مظان استجابت دعا واقع بشه اللهم اجعلنا ممن یحُبَّكَ وَحُبَّ مَنْ يُحِبُّكَ وَحُبَّ كُلِّ عَمَل يُوصِلُني اِلى قُرْبِكَ، اللهم اجعل حُبّي اِيّاكَ قائِداً اِلى رِضْوانِكَ، وَشَوْقي اِلَيْكَ ذائِداً عَنْ عِصْيانِكَ،

اللهم  أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّي تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَي مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِيرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ إِلَهِي وَ اجْعَلْنِا مِمَّنْ نَادَيْتَهُ فَأَجَابَكَ

خیلی درایت و هوشیاری میخواهد که انسان دعوت حق را بشناسد و دعوت را پاسخ بدهدو شاید این جلسه یکی از آن مظاهر است  به احابت دعوت پروردگار

حالا خداوند آیا بعضی ها را از اول لایق میداند و دعوت میکند ویا بعضیها این ندا را میفهمند و لبیک میگویند

به هر حهت دعا این است که این جمع را هم از کسانی قرار بده که ندای تو را شنیدند و دعوت را لبیک گفتند

از درگاه ایزد منان طلب مغفرت ورحمت و علو درجات داریم برای این  کریمه اهل بیت و ذریه رسول خدا بانوی فاضله عالمه عارفه بانو امین که باعث شد آثارش  و نوشته اش ما را متذکر کند به یوم النشور و یوم معاد و علت تشکل این جلسه شده است.

بازبان قدسیه این حمع حمعا سوره فاتحه ای اهدا میکنیم همرا ه صلوات

از پیامبر (صلوات الله علیه)نقل است که  ان المومن اذا مات و ترک کتبة علیها علم کانت ورقه ستر فیها بینه و بین النار و اعطی الله تعالی لکل حرف مدینة اوسع من الدنیا و ما فیها

کسی که از دنیا برود و از خود ورقی باقی گذارد که بر ان علم خاصی باقی بگذارد ورقه بین او و بین اتش حائل میشود و خداوند اعطا میکند در مقابل هر حرفی یک شهر که هر شهری وسیعتر از دنیا و ما فیهاست.

ورقة دلالت بر وحدت دارد یعنی حتی یک ورقه و علم هم اطلاق دارد ولی منظور علم خاصی است  جمله با اذا شرطیه آمده خود این ورقه به شکل ساتر در می آید ضمانت گفته به عهده قائل است کلام رسول الله با ضمانت خود رسول الله اعطا میشود در ازای هر حرفی نمیفرماید در مقابل حدیث و نوشته  وجمله یا کلمه بلکه در مقابل یک حرف  شهری اعطا میشود

کسانی که تارک دنیا هستند در این دنیا اینگونه پودند ما میخواهیم چه کنیم

باید با عالم دیگری متصل شد تا فهمیدروح انقدر که وسیع شد نیازش اینگونه است

همون سردمدارانی که پیشوایان زهد بودند این دروس را تعلیم داده اند معلوم میشه مقایسه این دنیا با دنیای دیگر مقایسه مع الفارق است

اما موضوع بحث شناسایی کتاب معاد اخرین سیر بشر وقصد تحلیل این کتاب بدون حاشیه ها و کنایه ها و مثالها و نقد و بررسی است اولین چیزی که از کتاب انسان باان از کتاب برخورد میکند عنوان کتاب است

وتوصیه این است که اول به عنوان باید نگاه کرد که عنوان چه میخواهد بدهد بعد به فهرست باید نگاه کرد قبل از اینکه وارد متن کتاب شویم

 و در عنوان  و فهرست  باید نگاه کنیم و سوالاتی در ذهن بیاوریم

سوالاتی که از فهرست در ذهن مطرح میشود بعد که وارد متن میشویم ببینیم آیا مطالب کتاب نیاز را  و سوالات معاد را پاسخگوی هست ؟ البته جمله بعد مقداری مفسر کلمه قبل هست

معاد تقریبا مترادف آخرین سیر بشر است . اما از کی و از کجا شروع می شود ؟آیا منظور زندگی بعد از مرگه و با مرگ آغاز میشود؟ در این کتاب چه چیز میخواهد اثبات شود؟معاد جسمانی یا روحانی ؟ یا ردو؟ آیا این دو قابل تفریق هستند با چه کیفیت و ازچه طریقی و راه پیمودن چیست میخواهد اثبات شود برای چه هدفی اثبات  میشود معاد آیا اثبات معاد هدفه یا آیا برای مقدمه هدف دیگری است که اثبات میشود؟

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 20:39 توسط درّی

نفحه ی دوم : (در مورد علم خداوند به اشیاء)

سه شنبه هفدهم تیر 1393

نفحه ی دوم  در مورد علم خداوند (ص 22)

درمورد علم خداوند باید گفت مبحث حساسی  است که اگر انسان در این مورد لغزش قرار بگیرد دچار انحرافاتی خواهد شد و هوشمندی زیادی می خواهد که انسان بتواند درست در این مورد سلوک کند تا دچار لغزش نشود. بانو دراینجا در مورد علم خداوند به اشیاء صحبت می کند در اینکه علم خداوند به خودش حضوری است تردیدی نیست زیرا که ذات اقدس در نزد ذات حاضر است و او به خودش علم دارد و علمش هم حضوریست. بانو دراینجا می خواهند بگویند که ببینید علم خداوند به اشیاء چگونه است و آیا حضوریست یا حصولی. از سوی دیگر علم خداوند ازلی است و اشیاء حادث هستند و اشیاء حادث چگونه می توانند در علم ازلی حضور داشته باشند . آیا لازمه اش حادث شدن خالق نیست و غالباً کسانی که به صورت کامل تابع ائمه (ع) نبودند به طرف هایی لغزیدند.اگر عقل نیرومند باشد نزد خداوند و از قران تعلیمات داشته باشد می تواند عبور کند و هم اینکه سخن گفته باشد در مورد علم خداوند (متن عربی) به علت کسرت احوال بین صاحبان حکمت در مورد علم حق و اشیاء ( در مورد علم خداوند به اشیاء قبل از وجود اشیاء و بعد از وجود اشیاء) و مشاجره هایی که بین احوال وجود داشته و باعث اعتراضاتی که بر ادله آنها وارد شده است و به علت صعوبت و دشواری این امر بزرگ و رسیدن به حق به وجهی که موافق اصول حکمیه و مطابق با قوائد دینیه باشد(متن عربی) من متحیر شدم به اینکه این علم چگونه است از انحنای علم هایی که در کتب حکمت ذکر شده است  از خداوند متعال کمک خواستم تضرع کردم که خداوند این امر را بر من کشف کند  تا اینکه خدای متعال فی الجمله مرا به این امر مطلع کردند  برای من اجمالاً منکشف شد که علم خداوند سبحان هم به ذاتش و هم به معلول های مخلوق های خودش علم حضوری است. البته معلول ها در اینجا دو معنی دارد یک معنای تسامحی در مورد اینکه اشیاء را معلول ذات احدیت بدانیم که این اطلاق بدون اشکال است و یک معنای دیگر در مقام بحث دقیق تفصیلی ذات احدیت علت شیء گفته نمی شود. از باب تسامح ما می توانیم ذات احدیت را علت فعل بدانیم ولی به آن معنایی که در فلسفه مطرح است در بحث علت و معلول ذات احدیت را علت و اشیاء را معلول دانسته اند.در بحث علت و معلول همانطور که در فلسفه گفته می شود و درست هم است علت باید از جنس هم باشند ولی به ذات احدیت نباید اطلاق علت کرد به معنای فلسفی کلمه بلکه او خالق علت و معلول است. در ادامه بانو درباره ی اینکه چرا علم خداوند به خودش حضوری است توضیح می دهند و می فرمایند که از آنجایی که مبدأ سلسله ی وجودات مترتبه در شدت و ضعف و سرف و خست است. این سخن که (ما یک سلسله ای از موجودات را در نظر بگیریم و بعد خداوند را در رأس این سلسله قرار دهیم و تفاوت را در شدت و ضعف بدانیم و هر چه که وجود به مبدأنزدیکتر می شود شریف تر و کاملتر و هرچه دورتر می شود ذلیل تر و پست تر تا برسد به خود خدا)در مقام اعتبار بلا اشکال است ولی اگر بخواهیم این سخن را جدی فرض کنیم و باور کنیم اشتباهات و انحرافت بزرگی را به بار می آورد بها ینکه فرق ما در خداوند در شدت و ضعف است و خداوند قوی تر و ما ضعیف تر هستیم.یکی از مشکلات بزرگ تفکرات فلسفی خلط میان اعتبار و حقیقت است بنابراین وقتی او اشد تجرد است علم او نیز به خودش اشد علم است بلکه نسبتی نیست میان علم خداوند به ذاتش به علومی که سایر اشیاء به ذوات خود دارند. سایر اشیاء نیز علمشان به خودشان حضوری است ما نیز علممان به خودمان حضوری است ولی این دو قابل قیاس با هم نیستند.زیرا که در توضیح بیشتر می توانیم بگ.ییم ما در عین حال که علم حضوری به خودمان داریم ولی چه کسی هست که بتواند بگوید که یک مخلوق به طور تام به خودش علم دارد. چه مخلوقی هست که توانسته باشد به خودش علم تام و تمام و کامل پیدا کرده باشد و جواب این است که نیست

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 13:42 توسط درّی

سالگرد بانو

شنبه هفتم تیر 1393
به مناسبت سالگرد بانو امین در روز چهارشنبه 4 تیر سال 93 نشستی تخصصی از اعضای کانون و اساتید محترمه برگزار شد.

در این نشست سرکار خانم موسوی به تحلیل و بررسی کتاب معاد ایشان پرداخته ودر انتهای جلسه پاسخگوی برخی سوالات شرکت کنندگان محترم بودند.

مشروح سخنان خانم موسوی به اطلاع دوستان به زودی خواهد رسید.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 18:56 توسط درّی

نفحه ی دوم : (در مورد علم خداوند به اشیاء)

پنجشنبه بیست و نهم خرداد 1393
 

این آیه ی معروف نماز غفیله که هیچ برگی نمی افتد مگر به اذن خداوند  نه حبه ای در ظلمات زمین نیست مگر اینکه آنها در کتاب مبین قرار دارد

یعنی خدا علم دارد و بانو می فرمایند  که در مورد علم خداوند به اشیاء بنده خیلی چیزها می شنیدم از فلاسفه و متکلمین که این چیست و چگونه است.آیا این علم حضوری است یا حصولی و اگر این علم حضوریست چگونه می شود و اگر حصولیست چگونه است و هر کدام مشکلات و تبعاتی دارد و می فرمایند من دیدم که فلاسفه و متکلمین خیلی در این موارد صحبت می کنند ، من در فکر فرو رفتم و اینکه این چه علمی است علم خداوند به خودش و به اشیاء.همانطور که می دانید در مورد علم حضوری این است که معلوم به تمامه در نزد عالم حاضر باشد و این را نیز می گویند که علم حضوری یعنی اگر کل معلوم (صورت،ذات،ماهیت و ...)همه در نزد عالم حاضر باشد و در مقابل علم حصولی اینطور تعریف شده است که حصول صورتی از شیء در نزد عالم است.همانطور که می دانید شیء دو چیز دارد: یک صورت دارد که این صورت قابل انتقال است مانند اینکه به فرض جلوی آیینه ای ایستاده ایم و صورت خود را در آن پیدا می کنیم.و در مورد علم حصولی گفته اند که حضور صورت شیء است در نزد عالم شیء.  اگرخودش نزد عالم حاضر باشد.به عنوان مثال :علم شخص به خودش پس علم ما به خودمان علم حضوریست یعنی لازم نیست بگوییم ما برای اینکه به خودمان علم پیدا کنیم یه صورتی از ما در ذهنمان منعکس شود تا ما بخواهیم به خودمان علم پیدا کنیم در واقع واسطه نمی خواهد که در مورد خداوند بنده معتقدم نه باید گفت حضوری و نه حصولی که بانو در اینجا حضوری را پذیرفته اند و از این قسمت تبعیت کرده اند.ولی در مورد علم خداوند می فرمایند ذات خداوند چون در نزد خود مکشوف است بدون هیچ واسطه ای پس علم خدا به خودش علم حضوریست و این علم حضوری است و اما علم حصولی گفته شد علمی است که ما به اشیاء داریم  ولی از طریق صورت شیء یعنی به واسطه ی صورتش معلوم شده بر عالم نه به واسطه ی خود ذاتش که به این علم می گویند علم حصولی. در ادامه بانو اشاره دارند در اینکه علم خدا به خودش حضوریست هیچ شک و بحثی نیست و معلوم است که خود خدا نمی خواهد از طریق صورت خودش علم پیدا کند و ذاتش مکشوف است ولی آن چیزی که مورد بحث است علم خدا به اشیاء است به موجودات و خلق و غیره که آیا این علم حضوریست یا حصولی.اشاره بانو به این است که اگر چنانچه ما هر کدام را بگیریم یک سری مشکلاتی از لحاظ اعتقادی پیدا می شود.اگر بخواهیم بگوییم علم خدا به اشیاء حصولی است همانند این می ماند که بگوییم خداوند علمی که به شیء دارد از طریق صورتی از شیء که نزد خدا موجود است که گفتیم علم حصولی حضور صورت شیء نزد عالم است و این علم ماست که معمولا حصولی است جون ما به ذات شیء دسترسی نداریم و ذات ما فقط به وجه شیء دسترسی دارد. ولی در مورد خداوند که این چنین نیست و نمی توانیم بگوییم آن چیزی که مخلوق خداست اثر خداست، خارج از حیطه ی او که نیست پس چطور می توانیم بگوییم که حصولی است و این مشکل ایجاد می کند و اگر گفته شود حضوریست نیز یک مشکل دیگر ایجاد می کند که بانو البته به لطف خدا و تعالیمش توانسته در مور د علم حضوری خدا از یک لغزشگاهی نجات پیدا کنند و عبور کنند و احتمالاً از بزرگانی خیلی بزرگ اشاره هایی گرفته اند از بزرگان اهل بیت و شیعه و توانسته یک بیانی را ارائه بدهند که بیان کاملی است. در بحث علم حضوری خدا به اشیاء مشکلی که پیش می آید این است که شما می گویید این شیء نزد خدا حاضر است و علم خداوند یر شیء هم حضوری است و اگر حضوری باشد این مشکل بوجود می آید که این شیء چگونه می خواهد نزد خدا حاضر شود. مگر در نزد خداوند چیز دیگری می تواند قرار بگیردکه مجدداً مشکلات دیگری بوجود می آید و البته بانو در اینجا به این شکل از موضوع رد می شود و می فرمایند که علم خدا به اشیاء حصولی نیست و همانطور که علم خودش به خودش حضوری است علمش به اشیاء هم حضوری است ولی نه از این جهت که فکر کنیم این حضور به معنی این است که شیء نزد خدا حاضر است.و اشاره ی بانو این است که می فرمایند : او به خود شیء علم حضوری دارد در همان رتبه ی شیء.آن رتبه در همان رتبه بودن خودش در تزد خدا حاضر است که لازمه اش حضور در نزد ذات نیست  که تفسیر بیشترش این می شود که در واقع در نزد فعل خدا حاضر است . در نهایت می شود گفت فرض کنیم عالم امکان و عالم کون متفاوت به حساب آید و این درست است و این را در اصطلاح ادبیات هم می گویند که موجود قبل از اینکه به عالم کون بیاید در عالم امکان موجودیت امکانی داشته و خداوند متعال به آن موجود امکانی موجودیت داده و این در عالم امکان است. نه اینکه در ذات خدا باشد و نه اینکه در علمی از خدا که عین ذات خدا بخواهد بوده باشد آن نیست بلکه عالم امکانی که خودش خلق است و این بر می گردد به اینکه مراحل آفرینش  را خداوند به گونه ای قرار داده که آن شیء و موجود کاملاً آگاه باشد و با علم و اراده ی خودش خلق شود و یک مرتبه و بدون اینکه خودش بداند و شرکت داشته باشد خلقش نکرده است.چند مرحله گذشته و در این مراحل متناسب با هر مرحله خدا علم،آگاهی،اراده داده و خطاب کرده و مسؤلیت را اعلام کرده و فرمود که آیا می خواهی و موجود گفته است بله می پذیرم و بعد خداوند مرحله ی بعد را آورده است.و بعد بانو می فرمایند :  که خدا عالم بر هر چیز است  و می فرمایند علم جضوری که مجدداً هم تکرار می کنند  که علم حضوری انکشاف ذات معلوم در نزد عالم است

  یعنی خلاف و اشکالی که هست در این است که آیا علم خداوند به خودش حضوریست یا حصولی و بعد تعریف علم حضوری را می فرمایند که انکشاف  ذات معلوم در نزد عالم .

تعریف علم حصولی این می شود که  علم حصولی انکشاف شماست به صورتش که یعنی انکشاف صورت یعنی حضور صورت زیرا در حصولی هم یک چیزی باید حاضر باشد در نزد عالم و این هم قطعی است البته که اصولاً علم بدون حضور نمی شود ولی فرق حضوری و حصولی اینست: حضوری کل ذات شیء در نزد عالم حاضر است و در حصولی صورت در نزد عالم حاضر است.

و بعد ایشان می فرمایند که این علم حصولی به دو صورت است: یکی حالت فاعلی دارد و یکی حالت انفعالی. حالت فاعلی آن وقتی است که صورت شیء اصلاًخودش معلول عالم است مانند خداوند که چون شیء را آفریده صورتش را هم آفریده است که در آن صورت معلول خود این علم است.در واقع یک حالت به این شکل است آن شیء که مخلوق کس دیگری نیست به آن گویند علم حصولی انفعالی پیدا کرده است یعنی اینکه علم او معلول آن صورت شده است. در حالت اول گفتند علم علت صورت شد در حالت دوم می گویند علم معلول صورت شده است یعنی اینطور گفته شده است که در علم حصولی این دو قسم فاعلی و انفعالی وجود دارد.در اینجا بانو می خواهند بگویند که در مورد علم خداوند به اشیاء ما این دو قسم را نمی توانیم قبول کنیم و هر دو مورد اشکال دارد و می فرمایند  یعنی حضور صورت در نزد عالم چگونه و هر دو قسمش فعلی و انفعالی است.  علم حصولی فعلی یا فاعلی علمی است که خود علم علت آن صورت باشد مانند علم مهندس بشری قبل از اینکه بنا کند بنایی را ، یک صورتی را تصور می کند و خودش ایجاد می کند آن صورت را و بعد امر می کند به اینکه بنا را بر مبنای آن صورت بسازد. این علم او به این مسجدی را که می سازد با اینکه حصولی است ولی فعلی است به دلیل اینکه خودش این صورت را ایجاد کرد خودش ابداع کرد در علم خودش و بعد بر مبنای آن مسجد را ساخت. این حالت فعلی است و یک حالت هم انغعالی است. 

اگر علم معلول صورت باشد و این صورت منعکس شد به این علم می گویند انفعالی. پس علم حصولی یا فعلی یا انفعالی و هر دو هم از طریق  صورت است. یکی ایجاد صورت کرده و دیگری صورت بوده و آن صورت آمده و علم را تحت تأثیر قرار داده است.  که علم عالم به صورت در آن نوع علم حصولی آن خودش حضوری است زیرا  پس این عالم به آن صورت علم حضوری دارد  و خارج که همان صاحب صورت باشد علم حصولی می شود  زیرا که این شیء به واسطه ی  صورتش در نزد عالم حاصل شده است نه با ذاتش  آن چیزی که با صورتش معلوم شود خود ذات آن شیء را می گویند معلوم به ذات است  بر خلاف صورت که معلوم به ذات است.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 11:3 توسط درّی

ادامه شرح النفحات الرحمانیه

پنجشنبه یکم خرداد 1393
 

ادامه نفحه ی اول بانو امین( ادامه بحث نحوه ی معیت خدای متعال با خلق)

بانو مطالبی را فرمودند و مثال هایی زده شد واین مثال ها از جهتی نزدیک کننده و از جهتی دور کننده است و مثال دقیق نمی توان در این مورد بیاوریم و بعد استشهاد به فرمایشات حضرت امیرالمؤمنین (ع) دارند که خداوند با هر چیزی هست ولی نه از طریق معیت مقارنه ای و غیر هر چیزیست بدون مزایلت(جدا بودن) نه مزایلت است و نه مقارنت. در ادامه بانو همین را ادامه می دهند و می فرمایند که اشیاء تعلق بسیار شدیدی به خدای تبارک و تعالی دارند ولی این تعلق بدین معنا نیست که شیئی باشد و تعلق داشته باشد و اینطور نیست بلکه همان حیثیت ذات شیء تعلق است. نفس ذات او عین تعلق است ولی این تعلق به ذات باری تعالی تعلق نمی گیرد چون باری تعالی به چیزی تعلق نمی گیرد و چیزی هم به ذات تعلق نمی گیرد.و می فرمایند امکان خود به معنای فقر و عدم است و نه اینکه امکان چیزی باشد نیست به عدم و وجود السّبیه باشد. در این جهت بانو بین مسئله امکان  و ماهیت تفاوت قائل شده اند و می فرمایند آن چیزی که نیست به وجود عدم السّبیه است آن ماهیت استولی امکان خود عین عدم است و در انتها اینکه وجود حقیقی عین فعلیت است(متن عربی) همانطور که معیت خداوند مانند معیت معمولی نبود، معیت مقارنه ای نبوده است و تفاتی هم که خدا و خلق دارد از جهت مزایلت نبود و می فرماید قرب خداوند هم این چنین است  همانطور که خدای سبحان فرموده است که او به شما نزدیک تر است از رگ گردن. مراد این است که خداوند به شخص از خود شخص نزدیکتر است. این قرب نه قرب مکانی است نه قرب زمانیو نیز قرب رتبی و منزلتی هم نیست  در حالیکه خداوند اقرب از هر قریب است از جمله خود شخص و در عین حال هم خداوند از هر بعیدی بعیدتر است از جمله من دانستم و یافتم که هر چیزی ارتباط دارد و متعلق به خداوند است. در حالیکه خدای سبحان از جهت ذات اقدس خود متعلق تعلق به چیزی ندارد و او هم به شیئی تعلق ندارد و نیازی به شیء ندارد. من نمی گویم که فکر کنید اینجا یک چیزی وجو دارد و آن چیز تعلق دارد  بلکه چیزی نیست که تعلق داشته باشد و خود نفس ذات او تعلق است که البته در اینجا بانو از فلسفه ملاصدرا استفاده کردند و استفاده درستی کردند.  وجودات خاصه ی امکانیه تماماً هویت تعلقی هستند.امکان همان فقر و عدم است و امکان یعنی می تواند تبدیل به موجود شود و بانو در اینجا می فرماید این امکان به معنای سلب اقتضاء ذاتی نسبت به وجود عدم نیست. امکان به معنی عدم است و آن جیزی که نسبت به وجود و عدم السّبیه است ماهیت می باشد و ماهیت هم یعنی هویت اشیاء یعنی از حیث خودش چیزی جزء نفس ماهیت نیست.نه اقتضاء وحود دارد نه عدم. خداوند ماهیتی است که اقتضاء وجود دارد یعنی وجود از این ماهیت  جدا ناپذیر است. نمی شود خدا تصور شود بدون وجود. در مورد غیر خدا وقتی شیئی را در نظر می گیرید از سقف تا ذیل این شیء وقتی به ذات او نگاه می کنید نه اقتضاء وجود دارد نه اقتضاء عدم دارد. فلاسفه گفته اند بین خداوند که واجب الوجود است و شریک الباری ممتنه الوجود است هر چه که هست ممکن الوجود است نه بودن آن ضرورت دارد نه نبودن آن. بانو در اینجا می فرماید که مکان خود همان عدم است و آن ماهیت است که نسبت به وجود و عدم السّبیه است.  زیرا که با این معنا ماهیت به شکل وصف می شود.  زیرا که حیثیت ذات ماهیت حیثیت عریانی است و او از هر چیزی خالی و عاری است. ماهیت در گرو وجود است نه در گرو عدم بلکه السّبیه است.  این امور همگی از جوهر و مفهوم ماهیت خارج است همانطور که در تعریف ماهیت گفته شد . مهیت و ماهیت همراه با هم گفته می شود. و وجود حقیقی عین تحقق و عین فعلیت است و فعلیت در اینجا فرق می کند با آن فعلیتی که ما در عالم خلق می گوییم. در مورد خداوند مراد فعلیت محض است.  خداوند از حیثیت ذات خود ابا دارد از عدم. و کل ماصبای او از موجودات امکانیه اشعه نور فیض باری تعالی هستند.عالم صادر من ا... نیست بلکه صادر از عن ا... است و این اشعه و نور جلوه ی تجلی هم که بگوییم هم درست است  به شرطی که به معنای صدور عن امرا... بدانیم.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 13:47 توسط درّی

نفحه ی دوم در مورد علم خداوند

شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393

(ص25 نفحات)

 پاسخ به این پرسش که اشیاء چگونه برای حق تعالی معلوم است.

در اینجا در برابر دو محظور هستیم. یک محظور اینکه عدم علم خداوند به اشیاء، یعنی اینکه خداوند نمی دانسته و بعداً علم پیدا کرده است و دیگری اینکه حق تعالی ازلاً علم دارد به اشیاء و ما برای خداوند دو علم قائل هستیم یک علم قدیم و یک علم حادث. خداوند تبارک و تعالی یک صفت ذاتی و یک صفت فعلی دارد. همه ی صفات خداوند تبارک و تعالی این چنین است مانند علم که یک علم ذاتی داریم که عین خود ذات خداست و یک علم فعلی داریم که عین فعل است زیرا که همیشه علم با معلوم با هم اتحاد دارند و برخی از صفات هستند که منحصراً فعل است. مانند صفت رزق ،احیاء . اما صفتی نداریم که بگوییم این ذاتی است ولی وجه فعلی اش نیست اما عکس آن چرا صفاتی داریم که فعلی و فقط حادث هستند.البته فلاسفه ابا دارند از اینکه بگویند برخی از صفات فقط می تواند صفات فعلی باشد. فلاسفه گرایش دارند به اینکه بگویند همه ی صفات هم ذاتی و هم فعلی است از جمله ی همین صفات فعل مانند اراده که صراحتاً در لسان ائمه (ع) آمده که این صفت فعل و حادث است که در لسان فلاسفه اراده ی ذاتی هم می گویند اراده ای که عین ذات است این در لسان اهل بیت نمی آید به این علت که این تعالیم را ائمه (ع) باید به ما بیاموزند که ما در اوصاف خدا چگونه وارد شویم. یکی از ویژگی های صفات ذات این است که هیچ توجهی به غیر در این سنت نیست ولی صفت فعلی صفتی است که غیر هم در او لحاظ می شود. علم حادث معلوم حادث می خواهد. رزق که صفت حادث است مرزوق می خواهد.علم از جمله آن صفاتی است که قطعاً هم ذاتی دارد و هم فعلی و این هم مورد تأیید دین اسلام است و هم مورد تأیید فلاسفه. اشیاء حادث هستند و علمی هم که به اشیاء تعلق گرفته است علم حادث است.

در اینجا این مسئله پیش می آید که آیا خداوند در علم ازلی خودش به این شیء حادث علم دارد یا ندارد و اگر بگوییم ندارد که یکسری مشکلات بوجود می آید و اگر هم بگوییم علم دارد این منظور پیش می آید که یک چیزی از شیء با ازل بوده است. بانو نکته ی مهمی را اشاره می کند و می فرماید که او می داند در ازل شیء را ولی شیء را نه . شیء در رتبه ی ازل نیست بلکه حادث است. او ازلاً به شیء در رتبه ی حادث علم دارد. از ازل خداوند علم دارد به شیء حادث ولی در رتبه ی حدوث و نه در رتبه ی ذات خودش.

 اگر گفته شود بر مبنای آنچه که ذکر شد لازم می شود که برای خداوند دو علم باشد 1: علم خداوند بر امور مقدم بر زمان

2: علمی که تغییر می کند

یک استدلال این است که بانو می فرماید ما می گوییم این اشیاء اگر چه که در ذاتشان وقتی که می خواهیم بعضی ها را قیاس کنیم که در زمان خودشان متغیر هستند. لکن به نسبت آنچه که اعلی از آنها در درجه واحدی از حضور قرار دارد در اینجا بانو مثالی می زنند که مثلاً شما یک ریسمانی دارید که رنگها و نقش های گوناگونی دارد و شما که از چشم و حدقه ی بزرگتر برخوردارید ریسمان را یکجا نگاه می کنید و بعد اگر همین ریسمان را از برابر چشم مورچه که حدقه ی کوچکی دارد عبور دهید این مورچه با چشم کوچک رنگ و نقش و نگارها را تک تک می بیند  و نمی تواند به مانند شما که احاطه دارید از بالا کل ریسمان را از اول تا آخر ببیند و بانو این مثال را بعنوان مقرب گفتند که این عالم این تغیرات را به نسبت خود به این عالم دارد نه به نسبت به آنکه از بالا احاطه دارد و همه ی این حوادث را یکجا می بیند و برای او تقدم و تأخر معنی ندارد.

 بیان این مطلب به گونه ای است که شبهه ی تناقض بین اشیاء و حدوث است.

 در ادامه بانو می خواهد بگوید که یک شباهتی است بین علم و قدرت خدا همانگونه که قدرت منوط به معلوم نیست علم هم اینطور است.عالم بودن خداوند به غیر، منوط به وجود غیر نیست. همانطور که قدرت خداوند منوط به غیر نیست.  اشیاء موجود نیستند مگر به علم قدرت خداوند.  در حالی در محل خود ثابت است که صفات حقیقی خداوند تماماً مبنای واحدی دارد که این معنای واحد همان ذات خود اوست. بنابراین صفات گوناگونی که دارد ذکر می شود در حقیقت گوناگون نیستند و یکی اند. بنابراین اگر علم عین ذات خداست و قدرت و حیات و نور عین ذات خداست پس همه ی این موارد باید در واقع یکی باشند و ما داریم دو تعبیر می آوریم پس علم و قدرت باید عین باشند.  و جایز نیست قیاس قدرت خدای سبحان بر قدرت انسان.

 قدرت در انسان همان استعداد است و به علت غریب بودن خداوند از شائبه استعداد قدرت در خداوند عین فعلیت است نسبت علم خداوند و قدرت او در تعلق پیدا کردن به ممکنات واحد است. همانطور که قدرت الهیه و ازلیه خداوند که تعلق می گیرد به حوادث توقف ندارد در حضور معلوم در حالیکه قدرت حق تعالی منوط به وجود مقدورات نیست. علم حق تعالی بدین معلوم تعلق می گیرد و منوط به وجود معلوم نیست . 

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 11:16 توسط درّی

شرح نفحه اول

جمعه شانزدهم اسفند 1392

شرح اولین نفحه از کتاب نفحات بانو امین درباره معیت خداوند با موجودات

از استاد قائم مقامی

لازمه ی معیت خداوند به موجودات ممازجت و ملازمت حق تعالی با اشیاء خبیثه باشد. همانطور که اشیاء طیبه و طاهر هستند اشیاء خبیثه و نجاسات هم هستند . خداوند متعالی است از این امر زیرا که  معیت خداوند مانند معیت اجسام با همدیگر نیست و بانو در اینجا مثالی می آورند که معیت حق تعالی مانند عرض به موضوع نیست . موضوع  معروض است و عرض هم آنچه که عارض می شود . آنچه که ذات مستقلی ندارد عرض است و آنچه که ذات مستقل دارد آن معروض و موضوع است.

 و در ادامه می فرمایند در مورد معیت خداوند این فکر را نکنند که ذات او جوهر است و عالم عرض .

نحله هایی بعضاً قائل به این هستند که نحوه ی ارتباط خداوند با خلق نحوه ی  ارتباط جوهر با عرض است. در حالی که ما می دانیم و بانو هم اشاره دارند که این ارتباط به تنهایی مانند عرض و موضوع نیست بلکه مانند صفت و موصوف هم نیست هر چند که این صفت و موصوف مقامش یک درجه بالاتر است از مسئله ی عرض و موضوع و به عبارت دیگر این نزدیکتر است به این که حق تعالی را موصوف بداند و عالم را صفت او بداند در خالی که این سخن نزدیکتر است ولی با این حال بانو می فرمایند این هم نیست که ما فکر کنیم حق تعالی ذاتی است بلکه موصوف و عالم صفت اوست.

صفت بر دو نوع است 1: ذاتی  2: حادث . صفات ذاتی عین ذات باری تعالی است و صفات حادث عین حادث است.

بانو در ادامه می فرمایند ارتباطی که میان واجب تعالی و ممکنات وجود دارد از این رو نیست که واجب الوجود محل ممکنات شده باشد. اگر بگوییم در علم خداوند چیزی ثبوت داردیعنی در ذات خدا آن چیست؟

آیا عین ذات حق تعالی است یا فرقی دارد خدا. حال این سخن از کجا بوجود آمده از عقیده ی تشبیه درتوحید ناشی شده است. تشبیه بدین معنا که خواسته اند علم خداوند را توصیف کنند آمدند مقایسه کردند به علم بشر.  از باب تقریب به ذهن اگر مطلب را به ذهن نزدیک کنیم می شود گفته شود به اینکه نسبت اشیاء به خدای سبحان مانند نسبت ظل به صاحب ظل است مانند نسبت سایه به صاحب سایه : آیا نمی بینی خداوند چگونه ظل خود را گسترش می دهد؟  مانند نسبت نفس به بدن

 پس همانطور که ظل همواره با صاحب ظل است هم چنین موجودات مادامی که موجود هستند به وجود احدی قیومی حق تعالی قائلند و در همین حین بانو اشاره می کنند که این موضوع خود نیز دچار مشکل است و می فرمایند اگر چه که مثالی که زده شد از جهتی نزدیک کننده و از جهتی دور کننده بود. او همراه با شیء است و هر موجودی مادامی که موجود است وابستگی به او دارد.

 در اینجا بانو اشاره می کنند که چرا آن مثال را گفته اند و آن این بود که معیت ظل چه ذی ظل یا نفس و بدن از این نظر بود که ذی ظل در ظل قرار دارد و یا از ظل خارج است . نه به دخول در اشیاء است نه به خروج که او با هر چیزی هست نه با مقارنت. مقارنتی که چه به معنای قرین بودن دوشیء در عرض هم و چه به معنای قرین بودن دو شیء در طول هم و او غیر شیء است نه از طریق مزایلت مانند اینکه این صندلی آن صندلی دیگری نیست. این دو صندلی که در عرض هم هستند با هم مزایلت دارند کما اینکه آن دو هم که در طول هم هستند  نیز مزایلت دارند و در ادامه می فرمایند او که معیت دارد با شیء ، با شیء است ولی قرین شیء نیست غیر شیء است نه بدین معنا که آن غیری که در عالم خلق می بینید.


لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 10:11 توسط درّی

ادامه شرح النفحات الرحمانیه

سه شنبه ششم اسفند 1392

برای رسیدن به معرفت چند راه وجود دارد؟

.بنده اعتقاد دارم که دو راه بیشتر نیست. یک راه این است که از اول اسلام آموخته و از ابتدا تعلیم و تربیت اسلامی داشته باشد آن هم به صورت موفق که بتواند به اعماق دین برسد و راه دیگر نگاه تطبیقی و قیاسی و سنجشی است که لازمه اش سیر در علوم و معارف گوناگون بشر است. یا انسان باید مانند ائمه اطهار(ع) باشد که از اول اسلام را آموختند یا اینکه اگر قرار است اسلام را درک کند باید برود به دنبال آن و چیزهای دیگر را ببیند.

درک معنای سبحان الله

در مورد سبحان ا...  باید به این نکته اشاره کرد که درک عمیق عقلی و قلبی و معرفتی و اینکه بدی ها به خدا بر نمی گردد خیلی مسئله مهمی است. اینکه ما در زبان این کلمه را بگوییم یک حالت است و اینکه ما با عقل و شهود قلبی درک کنیم این را که در هیچ موردی بدی به خدا بر نمی گردد این چیز دیگری می شود و حال و هوای ما را دگرگون می کند و اجمالاً خواستیم بگویم تسبیح به این امر اشاره دارد و دائماً او را از نقائص و بدی ها مبرا کردن است.

 در ادامه بانو می فرماید به اینکه سبحان ا... تنزیه خداوند تبارک و تعالی است نه فقط از قبایح و نواقص و بدی ها بلکه از کمالات امکانیه نیز او را منزه می کنیم.

درک معنای الحمدلله

 الحمدا... افاده می کند اتّصاف خدای سبحان را به جمیع صفات جمال و اوصاف کمال.در تفسیر سوره ی حمد امام خمینی (ره) می فرمایند که این الحمدا... به گونه ای است که به دو صورت ما می توانیم آن را معنی کنیم. یک معنی این است که حمد مطلق برای خداست و الف و لام اینجا مطلق بودن حمد را می رساند و الحمد ا... یعنی حمد مطلق برای اوست و جز او کسی نمی تواند او را حمد کند زیرا که جز او مطلق نیست و خود او مطلق است و اوست که می تواند بگوید الحمد ا... که به این معنا هیچ یک از ین حمد ها به خدا بر نمی گردد و معنی دیگر این است که هر حمدی که هر کسی از هر چیزی می کند از آنجایی است که این حمد مربوط به وجه کمالی آن شیء است نه بر نقص آن. هر حمدی از هر زبانی نسبت به هر چیزی شود چون ناظر به آن جنبه ی کمالی آن شیء است پس حمد خداست. نقیصه مال خود شیء است و کمال برای خداوند تبارک و تعالی است مانند چه گل زیبایی و .

اثبات توحید با ذکر شریف لا اله الا الله

..و در ادامه بانو می فرماید  لا اله الا ا... اثبات توحید می کند به جمیع مراتب توحید بعد از نفی غیر و بعد بانو در همین جهت به یک نکته اشاره دارند که این در واقع مطالبی است که عارفان دارند و این عرفان حقّه اهل بیت است و آن این است اهاله ی  الوهیت به موجودیت و به تعبیر دیگر یکی گرفتن الوهیت و موجودیت که این البته همان چیزیست که مرکز عرفان است. عرفان های خراب و ناقص و عامه و صوفیه در واقع همین را می خواهند بگویند ولی به صورت دست و پا شکسته. ما در لا اله الا ا... الوهیت را از غیر بر می داریم و می دهیم به خداوند. در مورد وجود آیا باید بگوییم که فقط در مورد الوهیت است که می توان آن را از غیر نفی کرد و حبس کرد در خداوند یا اینکه می توانیم جرأت پیدا کنیم و بگوییم لا اله الا ا... یعنی لا موجود الا ا... و بنده اعتقاد دارم ما می توانیم اهاله کنیم . تمام شور انگیزی این کلمه به همین است و در واقع به ما خبر می دهد که نه فقط الهی جز ا... نیست بلکه موجودی هم جز او نیست بلکه ممکن است که گفته شود که کلمه لا اله الا ا... اشاره دارد به نفی وجود حقیقی از غیر او.  کلمه ی لا اله الا ا... اشاره می کند به اثبات وجود واحد احد حقیقت وجود منحصر در او و تعالی است.

الله اکبر

و الله اکبر اعترافی است به اینکه خداوند اجل و اعظم است از اینکه ممکنات امکان داشته باشند که بتوانند صفات حسنای او را تهدید کنند

. در کتاب صدوق امام صادق (ع) آمده که حضرت از شخصی می پرسند ا... اکبر یعنی چه و آن شخص می گوید که یعنی خدا اکبر است و حضرت می فرمایند که اینجا چیزی هست که کبیر باشد و خدا اکبر آن باشد و شخص می گوید پس یعنی چه مراد چیست؟ و حضرت می فرماید خدا اکبر است از اینکه وصف شود.

 و بعد بانو می فرماید که وقتی که مصلی هنگام اشتغالش به قرائت این کلمات توجه پیدا می کند می داند که در این کلمات تنزیه و تحنیف و تحلیل و تکبیر است و همه از جوامع توحید است هنگام تنبه من به حقیقت این کلمات  صادره از محضر وحی رسالت بود و این توجهی که پیدا کردم به معانی مبارکه قلب من از فضل خدای تعالی به نور ایمان منور شد و آرامش پیدا کرد.  و دین اسلام به طور یقینی و این وجوه برای من ثابت شد  و فهمیدم که پیغمبر این گونه اند و می فرمایند عجب اینجاست که در ایامی که من در ادله نظر می کردم برای همان اثبات حقانیت اسلام و قلبم به چیزی از آنها مطمئن نمی شد همان موقع هم من در نماز به طور مکرر قرائت می کردم و توجه نداشتم و به اسرار آنها آگاه نبودم  تا اینکه خدای تعالی اراده فرمود که مرا به این مطلب ملهم بفرماید عمده ی اعجاز در این مورد کیفیت ترکیب و تألیف این کلمات است/

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 9:20 توسط درّی

اسرار تسبیحات اربعه

دوشنبه پنجم اسفند 1392

ادامه شرح مقدمه کتاب النفحات الرحمانیه توسط استاد قائم مقامی

بانو اشاره داشتند به اینکه انسان در معرض الهام های الهی قرار دارد و خدای تبارک و تعالی به انسان الهام می کند. الهام وسیله ایست برای درک ادله نه اینکه خود دلیلی باشد در کنار ادله دیگر.

اینک اشاره می کنند و می فرمایند که من در موضوع حقانیت اسلام که دین حق است اعتقاد داشته ام اما انگار شخص غیبی از من سوال می پرسد که به چه دلیل اسلام حق است و همیشه پیش خود می گفتم یک دلیل دیگری باید باشد غیر از دلیل عقلی و علمی و این دلایل مرا قانع نمی کرد تا اینکه در حین نماز و در حین قرائت تسبیحات اربعه خدای متعال به من لطفی فرمود و مرا عطف توجه داد به تسبیحات اربعه و من به آن فکر کردم و با این ادراکی که به تسبیحات اربعه پیدا کردم به طور تحقیقی فهمیدم که اسلام دین حق است (و چون طبعاً بانو محقق، اندیشمند، عالم و فقیه بودند احتمالاً در مقطعی از سلوکشان به اینجا می رسند که برای اثبات حقانیت اسلام یک چیزی بیشتر از این ادله معمولی که فکر می کردند یا اعتقاد داشته اند باید به آن برسند.)

و در اینجا ذکر می کنند که و این را اجمالاً می دانیم که خداوند چه اسراری را در تسبیحات اربعه قرار داده و بی دلیل نیست که این تسبیحات یک رکعت را کفایت می کند بجای حمد و سوره که انسان مؤمن در نمازش بخواند که البته از توفیقات شیعیان محسوب می شود و ظاهراً اهل تسنن تسبیحات اربعه ندارند و در رکعت سوم و چهارم حمد را می خوانند و آن هم بدون (بسم ا...) . ما می دانیم که تسبیحات اربعه اشاره به ارکان اربعه عالم وجود دارد. یعنی به تعبیری که عالم بر چهار رکن قرار دارد و این تسبیحات اشاره و نمادی از این ارکان چهار گانه عالم وجود است.  بدان که در اوائل سلوک در بعضی اوقات خدای متعال به من الهام می کرد یعنی از مطالب علمیه را که مسبوق به چیزی نبود کما اینکه مدت مدیدی فکر می کردم در مورد آن دلیلی که دین اسلام حق است و شکی در آن نیست دلیلی است که نفس به آن اطمینان پیدا کند. صرف اینکه مطلبی را که به آن اعتقاد دارید حق است کفایت نمی کند بلکه باید دلیلی که به آن راه دارد(دلالت بر او می کند) باید حق باشد. این اسلام است که می گوید هم مدعا حق باشد هم اینکه دلیل حق باشد زیرا که اگر ما یک مدعای صحیحی را با دلیل غلط اثبات کنیم در واقع ما آن مدعی را تضعیف کردیم. در نهایت بانو در سیر سلوک فکری و معرفتی و عقلانی خود می خواستند یک دلیل قوی برای این مدعا پیدا کنند و پیدا نمی کردند و در واقع بانو روی آن دلیل بحث داشتند. 

هرگاه که من در مکتب علمیه تفحص می کردم و در دلایل عقلیه و نقلیه نظر می کردم که نفسم مطمئن شود در این مورد اثری نمی دیدم و همواره در قلب من چیزی عبور می کرد که دلیل هم سنگ این مدعا را بتوانم پیدا کنم.  و انگار که یک شخص غیبی از من طلب می کرد دلیل بر مطلب را.  در روزی از روزها هنگام اشتغالم به نماز گویی که قلبم باز شد، فتح قلبی پیدا کردم و پروردگارم به من الهام کرد به اینکه این کلمات چهارگانه چگونه شامل حکمت الهی، لباب معرفت،  جوهر علم و حقیقت توحید است.  در اینصورت من متوجه شدم و برایم کشف شد مخفی بودن جمیع اوصاف جلال و جمال الهی در این کلمات چهارگانه. علمی که حاصل الهام الهی و تعلیم الهی باشد این علم فرق می کند با علم معمولی

و در ادامه بانو می فرماید که اگر جن و انس با هم جمع شوند و بخواهند به مثل این کلمات چهارگانه را در بیان صفات خداوند بیاورند نمی توانند حتی کمتر از آن را هم نمی توانند بیاورند . با تأمل و تفکر و الهام الهی انسان باید حقایقی را کشف کند که به آن توجهی نداشته است و بانو می فرماید که دوباره نگاه کن. انسان باید اصولاً سیری در عالم حقایق داشته باشد تا بتواند ازاین صورت های ظاهراً مکرر بتواند حقایقی را استخراج کند و اگر نتواند پس در همین حد می ماند و بعد باید ملالت آن را هم تحمل کند چون دارد یک چیز تکراری می گوید. همان طوری که ظاهرش تکرار است برای این چنین کسی محتوای آن هم تکرار است در حالیکه این حقایق به طوری است که که ظاهر آن فقط تکرار می شود ولی محتوای آن نباید تکرار شود و قرار هم نیست تکرار شود.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 12:10 توسط درّی

چرا کسی به مقام شهود و دریافت حقیقت معارف نمی رسد

یکشنبه چهارم اسفند 1392

شرح کتاب النفحات

در ادامه بانو به این مطلب اشاره می کند چرا کسی به مقام شهود و دریافت حقیقت معارف نمی رسد علت چیست.

یک دلیل این است که معتکف کوی طبیعت شده است و تعلق به مادیات پیدا کرده و جهت به دنیا دارد.

یک دلیل این است که شخص توهم می کند که برای این مقام امکان و استعداد ندارد.

دلیل دیگر این است که برخی علما اعلام نکردند که این امر امکان پذیر است و مردم را تشویق به این معارف نکردند بلکه عملشان هم به عکس این مطالب بوده است.

در صورتی دین می تواند همچنان برای ما جذابیت داشته باشد که در قبال آن کار عملی انجام دهیم.

اگر کار عملی نکنیم در دین و سیر معرفتی نداشته باشیم این می شود که در نهایت ما دین را انجام می دهیم اما با کسالت، نمازمی خوانیم اما با کسالت و آن هم در صورتی که اهل گناه نباشیم .

 در ادامه بانو از علما یک دفاعی هم انجام می دهد که چرا علما مردم را به این امر تشویق نکردند.

اینکه علما این علوم را محصور کردند از عوام این از جهت بُخل نبوده است. شأن علما اجل از این است که متصل به رذائل اخلاق باشد. هنگامی که علما عقول اکثر خلق را ضعیف دیدند و نفسشان را پاک ندیدند و از این رو آنان را منع کردند از فرو رفتن دراین معارف زیرا کسی که نفس خودش را از کدورات نفسانی پاک نکند و عقل خودش را تربیت نکند راهی به سعادت ابدیه ندارد و نمی تواند این معارف را دریافت کند.

و بعد می فرمایند این کتاب برای عامه مردم نوشته نشده است بلکه این کتاب نوشته شده برای کسی که باطنش از آلودگی های اخلاقی پاک شده و چشم قلبش از خواب های غفلت ها باز شده است .طالبهایی با تعمق در آن هدایت بیابد و پوست را از مغز تشخیص دهند و قبل از اینکه به آیت برسند در سلوکشان بتوانند نفعی ببرند از این کتاب.


لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 12:55 توسط درّی

عرفان مولود عمل است

جمعه دوم اسفند 1392

ادامه شرح نفحات در مبحث ادله عقلی

ضرورت تبعیت از اولیاء معصوم را چگونه می توان اثبات کرد؟

از طریق مبحث عقل. یعنی ضرورت اطاعت از کسی مانند حضرت علی(ع) عقلی است و عقل دال بر ضرورت است.  بدین معنا که اگر نقل و حدیث نبود به عقل رجوع می کنیم . ضرورت اطاعت از خود خدا عقلی است در عین حال هم نقلی است و حال اگر کسی اهل شهود باشد همین ضرورت را خواهد دید.

 ابن عربی این صوفیه سنی می گوید این مطالبی را که من می گویم ذوقی است و این را اهل ذوق می فهمند که این نه عقلی است و نه نقلی و این یک بد آموزی است در عرفا ن عامه.

در ادامه بانو می فرمایند معارف من از شدت یقین مانند عیان شده است و این را بعید نشمارید. بر هر مؤمنی سزاوار است که جدیت داشته باشد و تلاش کند  که معارف به حدی باشد که به عین الیقین برسد و در مرحله بعد به حق الیقین که خود عالم و معلوم یکی می شوند. نقش عمل این است که معارف علمی ما را عینی می کند . همانند واسطه است بین معارفی که جنبه نظری داشته و معارفی که جنبه عینی دارد. معرفت نظری معرفتی است قبل از عمل و معرفت عملی معرفتی است به دنبال عمل زیرا که اصولاً عرفان و معرفت شناختی مولود عمل است. در ادامه بانو به این مطلب اشاره می کند که استبعادی نیست مؤمن کسی است که عقاید حقه را پذیرفته است. تعریف مسلمان این است و می فرمایند به اینکه حقایق را اگر قبول کردید اجمالاً ، کلی و یا عنوانی می شوید مسلمان و اگر در جهت دریافت عمیق تر این حقایق حرکت کردید می شوید مؤمن.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 12:34 توسط درّی

آیا شهود قلبی برای هرکس امکان پذیر است؟

پنجشنبه یکم اسفند 1392

ادامه شرح کتاب النفحات الرحمانیه فی واردات القلبیه

اثبات ادله در معارف اسلامی

بانو در مقدمه کتاب خود می فرمایند:

اگرچه من ناتوان هستم در رسیدن به مراتب اعلای عرفان و لکن در سیری که من در معارف و توفیقی که در رحمت خداوند داشتم یک سری از معارفی را که از طریق قران، عقلی و نقلی یافته بودم و اعتقاد به آن داشته ام با مشاهده قلبی دریافت کرده ام. به گونه ای که معارف من از ناحیه ی یقینی که بر من حاصل شد عینی شده است.

  این نکته ی بسیار مهمی است در موضوع ادله .

 یک نظر این است که ادله عقلی، نقلی و یا شهودی است .

ادله یا همان منبع معرفت و ادله ای که انسان با آن به اثبات حقایق می رسد از این سه ادله فوق است .

 از سخن مرحوم بانو اینطور برداشت می شود که شهود قلبی خود دلیلی در کنار دو ادله عقلی و نقلی نیست بلکه آن در همان جهت است. یعنی همان چیزی که انسان عقلاً قبول کرده است، این مرتبه با شهود قلبی و عرفانی مشاهده می کند.

در فلسفه صدرایی  ادله سه نوع است : یک مطلبی که عقل آن را اثبات می کند، یک مطلبی که عقل نمی تواند بر آن اقامه دلیل کند و نقل دلیل اقامه می کند و باید از روایت و قران دلیل آورد و یک مطالبی است که نه عقل می تواند اثبات کند و نه نقل بلکه در اینجا شهود و عرفان و الهام می تواند به آن برسد و دلیل اقامه کند.

البته در مورد علم نمی توان بطور قطعی سخن گفت ولی به اصطلاح فقهی حضرات در ظاهر به این صورت است. کمااینکه در سخن بعضی از بزرگان معاصر هم این مطلب دیده می شود تحت عنوان قران ، برهان ، عرفان یاد می کند و بعید نیست این سخن هم که قران ، برهان و عرفان باشد نوعی استفاده از همان مطالب فلسفه صدرایست که بنایش بر این است که گویی اصلاً سه نوع دلیل وجود دارد عقل، نقل و ذوق و شهود .

لکن در معارف اهل بیت اینطور احساس می شود که امر شهودی را نباید دلیلی دیگر بگیریم.

 همانطور که قبلاً گفته شد اصولاً کار الهام یا کشف الشهود چیزی جزء دریافت عقاید نیست یعنی وجدان شهود و نگاه تفصیلی به همان مطالبی که انسان آنها را عقلاً و نقلاً قبول کرده و در نهایت اینطور احساس می شود که ادله بیش از دو دلیل نباید باشد و همان دلیل عقلی و نقلی است . و این دو دلیل هم می تواند به شهود قلبی بیاید اگر کسی که لیاقت آن را داشته باشد و در ادامه بانو اشاره می کند که این می تواند برای همگان امکان داشته باشد و هر کسی بخواهد می تواند به اینجا برسد.

 سخن دینی و عقلی تر این است که بگوییم این سه وجه است از یک دلیل واحد. البته منظور معارف است چون ما در احکام دلیل شهودی نداریم. در احکام یا عقل است یا نقل یا هردو.  اینکه الهام یا کشف الشهود باشد فقط برای پیغمبر (ص) وجود داشته باشد و برای غیر، حتی ائمه اطهار اگر دلیل بخواهند بیاورند حتماً باید با قران باشد و اینکه ائمه اطهار بگویند به ما الهام شده است خیر و این فقط برای پیغمبر (ص) صادق است.پس بهتر است بگوییم در معارف اصولاً یک دلیل وجوددارد و این دلیل در آن واحد توأمان عقلی، نقلی و شهودی است.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 13:45 توسط درّی


چهره و مقبره مجتهده بانوامین در اصفهان

کلیه ی حقوق مادی و معنوی این وبلاگ محفوظ می باشد.