کانون فرهنگی مجتهده بانو امین

بیان مقام معظم رهبری

جمعه یکم فروردین 1393

نقشه‌ی کلّی سال ۹۳ در این دو عنصر است:

اقتصاد و فرهنگ با عزم ملّی و با مدیریّت جهادی

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 13:15 توسط درّی

سخنان بزرگان درباره بانو

سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392

مقام معظم رهبري:

بانوی بزرگوار مرحومه سرکار حاجیه خانم امین در عصر خود آیتی از استعداد و استقامت و

 ظرفیت‌های بالای ذهنی زنان تحصیلکرده دینی ما بوده است. رحمت خداوند بر ایشان باد.

پیام رهبری خطاب به بانو همایونی

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 13:22 توسط درّی

سوره نساءء در مخزن العرفان

شنبه بیستم دی 1393

       مسائل موجود در سوره نساء

     بانو امین (ره) می فرمایند : سوره نساء به طور کلی راجع به احكام و قوانين  وحقوق اجتماعى است  مسائلی از قبیل مسائل مربوط به سرپرستی ایتام ، ارث و قانون زناشوئى .

1)      در ابتدای سوره با خصوصيت ذكر تقوى و اشاره به صفت ربوبيت حق تعالى نكته‏ئى را كه به راهنمائى زندگى و اجتماعى بشر مربوط است، اشاره می کند. و به اين وسيله سعادت افراد را در پرتو عمل به قانون الهى را گوشزد می نماید.

به نظر می آید بانو به مسئله مهمی که قرآن اشاره کرده و آن اینکه تقوا اساس زندگی فردی و خانوادگی و اجتماعی است ، توجه نموده و آن را به عنوان نکته مهمی اشاره کرده اند.

ودومین مسئله توجه به امور تکوینی زن و شبهاتی است که در مورد خلقت زنان بیان شده است. و ایشان یادآور می شوند از این جهت زن و مرد هیچ تفاوتی ندارند و خلقت هر دو از یک ماده است.

2)       اولین مسئله مربوط  به زنان :: درباره خلقت زن که خدای تعالى حواء را از بقيّه طينت آدم آفريد و علت آن را بانو چنین بیان می دارد که : زيرا كه زن و مرد هر دو انسانند و بايد از يك ماده آفريده شده باشند و بيان فرموده كه اولا آدم و حواء را از حقيقت وحدانى آفريده بدون آن كه از نوع ديگرى گرفته شده باشد و در ثانى تمام افراد اين نوع واحد را بدون مدخليت چيز ديگرى و جهت ديگرى كه بآن ضميمه گردد منتشر گردانيده و اين كمال قدرت خود و جامعيت آدم و منفرد بودن نوع بشر را در كمال ميرساند و اينكه افراد بشر مرتبط بهم و هر يك ديگرى را در تحصيل كمالات و رفع احتياجات كمك مي نمايند اگر بين افراد به هم پيوستگى و اتحاد پديد گردد ديگر محتاج به معاون خارجى نمي باشند. پس اولین مسئله درباره قانون تکوین است و بانو بیان این که حوا از دنده چپ آدم آفریده شده باشند را رد می کنند.

اما مطلب بعدی که یک مطلب اجتماعی و مهم است رسیدگی به امور ایتام است . این امر یک مسئله تربیتی است و همان اصلی است که خداوند دراین سوره به آن اهتمام دارد به همین دلیل در آیه اول از لفظ ربکم استفاده می کند . از آ نجا که بشر با تقوا جانشین خداوند بر روی زمین است با رعایت مسئله تقوا و عدالت می تواند امور بعضی انسانهای دیگر را بر عهده گیرد و آن بعضی انسانها ایتامی هستند که به دلایل صغر و کم سنی  و یا نبود سرپرست و مربی بعضی امور را فرا نگرفته و در حد سفاهت تدبیر امور خود را برعهده ندارند لذا دستور خداوند بر عهده گرفتن امورات آنان توسط افراد شایسته و توانمند است که بتوانند عادلانه امورات آنان را به دست گیرند. این قضیه هم مربوط به ایتام مذکر و هم مونث است اما از آن جا که غالبا در آن زمان سرپرستی ایتام مونث بحث محرمیت را هم پیش می آورده تمایل این افراد را به ازدواج با ایشان برمی انگیخته که در این هنگام خداوند گوشزد می کند که اگر قصد ازدواج با آنان را دارید باید با آنان با عدالت رفتار کنید چرا که آنان به دلیل احساسی و مسائل دیگر ضربه خورده اند و به دلایل دیگر نباید فشار روحی به آنان وارد شود. اگر خوف دارید و احتمال می دهید که نمی توانید حق آنان را ادا کنید از زنان عادی دیگر همسر برگزینید .یکی، دو تا ، یا سه و چهارتا و نه بیشتر اگرچه منظور این نیست که می توانید حق آنها را ضایع کنید ؛خیر مال آنها و مهرآنها را بپردازید و اگر بیش از دو همسر انتخاب کردید بین آنها هم به عدالت رفتار کنید.

اینجاست که بانو مطلب بعدی را اشاره می کنند:

3)      اشاره به اين كه اگر بر نفس خود مطمئن نيستيد كه بتوانيد در باره دختران يتيم مراعات عدالت نمائيد و حق آنها را بدهيد از نكاح كردن با آنها خوددارى كنيد و از زنهاى ديگر دو تا و سه تا و چهار عدد بگيريد.

 

بانو می فرمایند خداوند در  آيات  بعد راجع به سه مطلب كه از بزرگترين و عمومی ‏ترين قوانين جامعه بشرى به شمار مي رود و تمدّن مدنى و اصلاح بين جمعيات منوط به عدالت و ميانه روى است طرح ريزى نموده و مسلمانان را موظف بر اجراء آن مي دارد

دانشمندان مي دانند كه به قدرى اين سه قانون كه يكى قانون زناشوئى و ديگر قانون ارث و سوم راجع به ايتام روى ميزان حكم عقل و منطق استوار گرديده كه اگر نبود مگر همين سه قانون بر حقانيت و كامل بودن دين اسلام كافى بود .

 نيز راجع به تعدّد زوجات باز دستور مي دهد كه در جائي كه نتوانيد بين زنها به عدالت عمل نمايد به يكى يا به كنيزى كه در تصرف شما است قناعت كنيد و اين عمل براى شما بهتر است كه عيال مند شويد و نتوانيد از نفقه آنها برآئيد و منجر به اين گردد كه حق بعضى ضايع گردد.

اعراب متکبر زن را كه ضعيف‏تر از مرد مي پنداشتند و مردها را قوى و نيرومند مي دانستند هيچ حقّى براى زن قائل نبودند و هيچ شرائطى در باره زن اجراء نمى‏كردند ظاهرا حتى اگر مهرى در ابتداء براى او قرار مي دادند آن را بر خود مباح مي دانستند و از ارث پدر و مادر و اقرباء او را محروم مي كردند. ين است كه آيه حكم فرموده و به مردها دستور داده كه شما حق نداريد كه به تعدّى ظالمانه حقوق زنها را بگيريد مگر زنى كه به طيب خاطر خواست چيزى به شوهرش ببخشد یا بدهد .

 

برطرف کردن شبهه

این آیات درباره ایتام که نیاز به سرپرستی دارند صحبت می کند و سپس ما بین حکم ایتام  حکم نحله و مهریه زنان بیان می شود و سپس در مورد سفیهان مطلب می آید که نباید با بی تقوایی مال آنها خورده شود و حق آنها ضایع گردد.همانطور که نباید حق یتیمان در اموالشان و حق زنان ضایع شود  از آنجا که در این آیات بحثی ازسرپرستی ایتام و در چند آیه بعد درباره سرپرستی زنان،  صحبت می شود به نظر می آید در این آیات قیاسی درباره آن دو قشرشده  و مخاطبین کج فهم را دچار شبهه ای می کند  و آن این که اگر یتیمان نابالغ در امور رسیدگی به خود و نگهداری اموال خود محتاج فردی سرپرست هستند و به دلیل کم خردی و سفاهت تا زمانی که به حد بلوغ برسند و آزمایش شوند که عقل و تدبیری برای معاش و گذران زندگی خود پیدا کرده اند باید سرپرستی داشته باشند آیا زنان هم که در آیه قوامیت اشاره به داشتن سرپرستی برای آنان شده است آیا همان سفاهت ایتام را دارند؟

 

آيامنظور از سفيهان زنانند؟

بانو روایتی را متذکر می شوند.:از انس بن مالك روايت شده كه گفته زنى سياه با جرئت در گفتار و با نمك آمد نزد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد و گفت پدر و مادرم فداى تو اى رسول اللّه [ص‏] در باره ما خير و خوبى بگو. به من رسيده كه تو تمام شرها و بديها را در باره ما ميگوئى، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود در باره شما چه گفته‏ام؟

 آن زن گفت ما را سفيهان ناميده‏ئى، رسول [ص‏] گفت خدا در قرآن شما را سفهاء ناميده ؟ آن زن گفت ما را نواقص گفته‏ئى، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت بس است نقصان شما را كه در هر ماه پنج روز نميتوانيد نماز بخوانيد (يعنى ايّام حيض)

پس از آن رسول صلى اللّه عليه و آله فرمود آيا بس نيست يكى از شما را اينكه وقتى حامله ميشود اجر مرابط دارد (مرابط كسى را گويند كه در سر حد مسلمانان ايستاده كه دشمن وارد نشود) و وقتى كه زائيد مثل كسى ميباشد كه در راه خدا كشته شده و چون شيردهد به هر جرعه براى وى مثل آزاد كردن بنده‏ئى از اولاد اسماعيل مي باشد، و چون براى شير دادن بچه از خواب بيدار شود به هر بيدارى براى او است از ثواب مثل آزاد كردن بنده‏ئى از اولاد اسماعيل.

و اين ثوابها براى زنهاى مؤمنات به شرط خشوع و فروتنی و صبری است كه در خانه خود کرده و كفران نمي كنند و تكليف دشوار به شوهر خود نمي كنند.

انس گفت آن زن سياه گفت چه بسيار فضيلتى است آنچه گفتى اگر نبود آنچه در عقب او است از شرط.

يعنى كفران زندگى با شوهر و تكليف ننمودن او را به امر دشوار.

بانو برای این مطلب که منظور از سفیهان زنان نیستند گفتاری را از تفسیر محمع البیان  بیان می دارد:

آيه عام است و شامل مي گردد هر سفيهى را از صبى يا مجنون يا كسيكه محجور باشد و قريب اين قول است آنچه از ابى عبد اللّه عليه السّلام روايت شده كه سفيه شارب الخمر است و كسانيكه جارى مجراى او مي باشند، و اين قول اولى است زيرا كه آيه عام است. ‏و از كنز العرفان گفته تخصيص دادن سفهاء را به زنها يا اولاد يا يتيمى كه مالش در دست ولىّ او باشد عدول نمودن از ظاهر و خارج گرديدن از حقيقت است و تخصيص عموم بر خلاف اصل است.

و ديگر سفيه در عرف فقهاء كسى را گويند كه اموال خود را در غير اغراض صحيح صرف كند و چنين كسى مستوجب حجر است و هر كسى متّصف به سفاهت باشد داخل آيه است خواه زن باشد يا مرد خواه اولاد بالغ باشد يا غير بالغ.

 

آیات ارث

در جاهليت چنين بود كه به زنان و كودكان ميراث نمي دادند مي گفتند مال را بايد به كسى داد كه جنگ كند و غنيمت آرد خداى تعالى اين آيه را فرستاد.

آیات استشهاد برای فحشا

احتمال دارد علت بیان این آیات و استشهاد برای اثبات فحشا از این جا سرچشمه بگیرد با این بیان: اگرشما مردان بی تقوایی به خرج دهید و از طرفی چشمداشتی به اموال زنان داشته باشید کارتان به جایی می رسد که به آنان تهمت فحشا و زنا میدهید تا آنان را از خود برانید و اموال آنان را به چنگ درآورید حال آن که برای اثبات آن باید شاهد بیاورید

پس از بيان احكام ارث و طبقات ارث برندگان شروع نموده به بيان حكم زن فاحشه و به مردهاى مؤمنين دستور فرموده كه هرگاه زنى از زنان شما يعنى شوهرداران زنا داد پس اى حكّام شريعت، طلب شاهد كنيد بر كار آنها پس اگر به شرائط مقرّره شهادت دادند پس چنين زنى را در خانه نگاه داريد يعنى او را در خانه حبس كنيد تا بميرد يا خدا راه خلاصى بر وى باز كند كه از حبس نجات يابد. وراه خلاصي رابعدا حضرت فرمود

اگر مرد بیزن و زن بى‏

شوهر زنا كردند بايد هر يك را يك صد تازيانه حدّ بزنند و اگر مرد زن‏دار و زن شوهردار زناى محصنه كنند حدّ آنها صد تازيانه و رجم است، و ظاهرا حكم اول كه حبس زن زناكار باشد نسخ شده و به جاى آن حكم حدّ بر غير محصنه و رجم بر محصنه آمده و حكم اشهاد و استشهاد باقى مانده است.

آن چه اسلام از سنّت زشت جاهلیت منع مي كند اين است كه فرموده آنها را به طريق ارث نگيريد در صورتى كه آنها كراهت داشته باشند به قولى او را نگاه مي داشتند تا بميرد، و به قولى آنها را نگاه می داشتند براى اين كه از آنها با عدم رضايتشان ارث ببرند، و بعضى از مردها به زنش اذيّت مي نمود تا اين كه مالش را بدهد.

محارم

علت بیان محارم در این قسمت برای سلسله وار کردن مباحث به جهت بیان احکام ازدواج و جلوگیری از فحشا در ارتباط گیری با محارم است

و در آيه هفت نوع از زنان را از جهت نسب حكم به حرمت نموده و هفت نوع از جهت سبب.

هفت نوع كه از جهت نسب حرامند:

1-            امّهات: مادرها و آنچه بالا رود يعنى مادر مادر و مادر پدر از جهت پدر يا مادر.

2-            دخترها و هر چه پائين آيد از نواده‏ها.

3-            خواهرها.

4-            دخترهاى خواهرها چه خواهرهاى ابوينى باشند يا امّى يا ابى كه عقد تمام آنها حرام است.

5-            عمّه‏ها آنهم عمّه پدر و مادر هر چه بالا رود.

6-            خاله‏ها آنهم هر چه بالا رود.

7-            دختران برادرها و دختران خواهرها آنهم هر چه پائين آيد.

و هفت قسم ديگر از زنهائى كه ازدواج با آنها از جهت سبب حرام است .

1-       مادرهاى رضاعى كه شارع مقدّس رضاع را در حرمت به منزله نسب قرار   

         داده است.

2-            خواهر رضاعى

3-            ربائب يعنى دخترهائى كه در ضمانت و تربيت شمايند.(دختر همسر)

4-            عروس

5-           جمع بين دو خواهر

6-         مادر همسر

7-        ملک یمیین

 

پس از آن احکام متعه، سقط جنين  وکشتن اولاد که از مسائل حقوقی و اجتماعی است مطرح می گردد.

الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بعضکم علی بعض

بانو میفرمایند: (قيم) كسى را گويند كه مهم كس ديگر را انجام دهد، و قيّام صيغه مبالغه است، و فضل فزونى بعضى است نسبت به بعض ديگر بانو می فرمایند : غالبا و طبیعتا هم در تدبير و هم در نيرومندى و تحمّل شدائد مردها بر اغلب زنها فزونى دارند .

 اولا هم دانشمندان گفته‏اند و هم به تجربه معلوم شده زندگانى زنها احساسى و عاطفى است و بر نازك‏كارى و ظرافت تكيه دارد

 از طرفی از جهت انفاق مردها بر زنها و مهر و خصوصيات فوق الذکر خداى تعالى مردها را در اين جهات بر زنها فضيلت داده و بايد دانست كه اين فضيلت و برترى مردها بر زنها از جهت قوّت عقلى و نيروى بدنى به طور كلّى بر كلّى است نه به طور شمول بر تمام افراد زيرا چنانچه معلوم است خيلى از زنهائى بوده و هستند كه در تدبير و عقل بلكه در قواى بدنى بر بعضى از مردها فضيلت دارند.

فضیلت زنها بر هم

پس از بيان فضيلت مردها بر زنها ظاهرا آيه در مقام بيان فضيلت زنها برآمده كه فضيلت زنها در چيست؟ و شايد مي خواهد خاطر نشان كند كه همين طورى كه مردها را بر زنها براى آن جهاتى كه بعضى از مردها را فضيلت داده بر بعض از زنها همين طور بعضى زنها را نيز بر بعض ديگر آنها فزونى داده و فضيلت زن در اين صفاتى است كه بعضى از آنها در آيه بيان شده:

1-      (صالحات) زنهاى صالح و شايسته 2- (قانِتاتٌ) قنوت بمعنى اطاعت و خضوع دائمى است 3- (حافِظاتٌ لِلْغَيْبِ) يعنى حفظ مي كنند خودشان و عورتشان را در حال غائب بودن ازواجشان.

نشوز

مقصود ازنشوز ابذاء و معصيت و اذيت كردن به زوج و اهل او مي باشد يعنى مگر وقتى كه بد خلقى و ناسازگارى و مخالفت از طرف زن باشد كه در چنين موقعى مردها در طلب خلع و سخت گيرى با زنها معذورند  مگر وقتى كه از زن فاحشه‏ئى يعنى عمل زنا صادر گردد. و گرنه باید( عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ) و آن وسعت دادن در نفقه و مدارا نمودن با اوست.

پس نشوز به معنى سرپيچى از اطاعت شوهر است از روى تكبّر و به دلالت (تَخافُونَ) ظهور علائم و آثار آنست. و براى جلوگيرى از تمكين نكردن زن از شوهرش خداى تعالى به مردها به سه عمل دستور مي دهد كه به ترتيب براى علاج نشوز زن عمل نمايند و ظاهرا اين حكم ارشادى است نه مولوى كه به طور وجوب و لزوم باشد كه وقتى علائم ظهور نشوز زن خود را ديد به سه علاج دست بزند :

1-      (فَعِظُوهُنَّ) او را موعظه و نصيحت كنيد

2-      (وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ) اگر موعظه سودى نبخشيد از بستر او دورى نمائيد.

3-      اگر اين دو عمل فائده نبخشيد (وَ اضْرِبُوهُنَّ) موقع آن ميرسد كه او را بزنيد.

آيه پس از حكم ارشادى براى جلوگيرى از نشوز زن از آن سه عمل هر يك پس از ديگرى فرموده پس اگر زن تمكين نمود ديگر هيچ ستم بر او روا نداريد اشاره به اين كه قوّت و برومندى شما مردها سبب نشود كه به خود مغرور گرديد. هرگاه براى اصلاح بين زن و شوهر به اين اموري كه در آيات بالا تعيين كرد كافى نشد و ترسيديد جدائى و دشمنى بين زن و شوهر از اين جهات يا به جهات ديگر توليد گردد در اين مورد بايد بين آنها داورى شود به اين طور كه (حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ) داورى از كسان مرد (وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها) و داورى از طرف زن و هر يك حكم را تفويض به او بنمايند اگر واقعا آنها اراده اصلاح دارند خداوند بين آنها اتفاق و دوستى ايجاد مي نمايد.

آيه اشاره به اين است كه بدانيد سبب لمّى تمام امور خدا است و اراده و خواست او غالب و حاكم بر امور است بايد تمام امور را به او تفويض كنيد.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 17:32 توسط درّی

سلسله نشستهای زن در اسلام

چهارشنبه هفدهم دی 1393

موضوع جلسه اول«الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء »

آیت الله حائری شیرازی

26/8/93

   بسم الله الرحمن الرحیم

«أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاء».[1]

«وَمَثلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ ».[2]

سخن حق را به درخت طیبه و سخن باطل را به درخت خبیثه تشبیه می کند. درخت خبیثه از قسمتهای بالایی زمین بیرون آمده، لذا ریشه چندانی ندارد. ( بوته است و ثابت هم نیست.) و چون ریشه اش به پایین و اعماق نرفته است، نمی تواند به آسمان برود.

بالعکس درخت طیبه، اولا ریشه اش ثابت و ثانیا عمیق است. لذا شاخه هایش به آسمان می رود و این تعادلی است بین ریشه و شاخه. هرچه ریشه عمیق تر شود، شاخه هم رفیع تر می شود.

الان به عالم نگاه کنید. شرقی ها می گفتند: عدالت گرایی، لغو امتیازات طبقاتی. غربیها می گفتند:  دموکراسی، آزادی. حالا ببینیم سخن آنها مشخصات کلمه خبیثه را دارند یا کلمه طیبه را؟ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الأَرْضِ هستند یا اصلها ثابت؟

آیا اینها که گفتند، عدالت، انسان را شناختند وآیا تکامل انسان را فهمیدند؟ خیر. نه پیدایش هستی را فهمیدند و نه پیدایش انسان را. بعد از وسط راه این شعار عدالت را برداشتند. به اینها اعتقادات میان راهی می گوییم. یک چیز را به عنوان عدالت در انسان فرض و گمان کردند. انسان و کمال انسان باید دیده شود، تا عدالتش دیده شود. آنها که اینها را ندیدند، و یک چیز به نام عدالت فرض کردند، این را از وسط راه گرفتند. یعنی اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الأَرْضِ یعنی از اعماق لایه های معنوی انسان  این نظریه بیرون نیامده بلکه از لایه های سطحی اندیشه انسان سرزده بیرون آمده است.

شما وقتی می خواهید اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الأَرْضِ را بیاورید، روی مسئله عدالت گرایی ، یعنی لایه های رویین انسان در مقابل لایه های عمیق و زیرین. به همین جهت می گویند: ثابت نیست، حرکت می کند، به همین دلیل که وقتی نظریه بشر در مورد انسان فرق کرد نظرش در مورد عدالت هم فرق می کند. از این جهت حرف ثابتی نیست. حرف متغیر است. خودشان هم ادعایی بیشتر ندارند. می گوند مسائل علوم انسانی سطحی نیست. مسائلش scinese است. یعنی دیالکتیک مآب است. یعنی با هم بحث می کنیم، ببینیم به کجا می رسیم. حرف استانداردی نمی توانند داشته باشند. به همین دلیل مطلب ثابتی ندارند. امروز یک نظریه ای می دهند، روز دیگر نظریه دیگر و نظریه قبلی تحت الشعاع نظریه بعد قرار می گیرد. در مقابل این نظریه غیر استاندارد کلمه طیبه کشجره طیبه است. آن عدالت و آزادی را در جنب ماموریت ها و آرزوها و نیازهای دیگر انسان می بیند. همه را با هم می بیند. عدالت، آزادی، امنیت، عشق و محبت، حرمت و شخصیت همه را معنویت هم که از لایه های زیرین انسانی است، همه را با هم می بیند.

 

حالا شما می خواهید «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء »[3] را بصورت شجره طیبه معنا کنید یا شجره خبیثه؟ قضاوت با خودتان است. اگر قوامون را از وسط راه گرفتیم و قانون وضع کردیم، و بگوییم عزت زن، آزادی زن، حرمت زن. چه فرقی کرد؟ با آنهایی که قائل به دموکراسی و آزادی زنان هستند.

البته موضوع انسان است. چه آزادی زن و چه آزادی انسان، اگر بخواهیم بصورت میان راهی نگاه کنیم نمی شود کلمه طیبه بلکه می شود کلمه خبیثه کشجره خبیثه.

اگر می خواهیم کلمه طیب باشد، باید ثابت باشد باید از اعماق معنوی انسان هم بهره برده باشد. اول انسان تعریف شود. بعد «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء » را معنا کنیم.

جهان چیست؟ انسان چیست؟

جهان چیست؟ انسان چیست؟ این دو مسئله باید حل شود. همین آیه بسم الله الرحمن الرحیم، هم اصل هستی را و هم پیدایش انسان را تفسیر می کند. می گوید: انسان آمده که رحمت رحمانیه را به میزان بسیار وسیعی تبدیل به رحمت رحیمیه کند. تفاوت انسان و ملائکه در وسعت تبدیل رحمت رحمانیه به رحمت رحیمیه است. در بین فرشتگان با همه تسبیح و تقدیسی که می کنند  محدود است. زیرا رحمت رحیمیه با رحمت رحمانیه تفاوت می کند. رحمت رحمانیه، رحمت سرمایه ای و امانتی است، رحمت رحیمیه، نتیجه درست برخورد کردن با رحمت رحمانیه است. اگر رحمت رحمانی را درست خرج کردی، خوب و بجا خرج کردی جایزه ات رحمت رحیمی است. وقتی خداوند گفت: می خواهم در زمین خلیفه قرار دهم،  ملائکه به خدا گفتند: سجده برای انسان، کسی که در زمین فساد و خونریزی می کند؟ ما که جز تسبیح تو کار دیگری نمی کنیم. خداوند گفت: « قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ»[4].

یعنی از رحمت رحمانیه چقدر برمی دارید؟ او می خواهد به صورت نهری، رودخانه ای، دریایی نازل کند. نه بصورت نمی، قطره چکانی. او می خواهد از اقیانوس رحمت بیشتر بردارید. انسانی که خونریزی و فساد می کند، سر راه را بر انسانی که می خواهد پاکدامن باشد می بندد. انسان پاکدامن باید از این مفسد خونریز عبور کند. هر چه فشار این مفسد خونریز بیشتر شود، مقاومت آن انسان صالح مصلح اجر بیشتری می برد. اگر اجر بیشتری می برد، یعنی اجرت بیشتر، یعنی رحمت رحمانیه بیشتر می برد. مصداق بزرگش عاشوراست. فسادی که بنی امیه در عاشورا کردند، چه زمان و کی در طول تاریخ کردند؟ نتیجه اش این شد که این صالحین از گذر بسیار سختی عبور کردند. رحمت رحمانیه بر انسان قطره چکانی نیست. رودخانه ای ، نهری است. دریا دریاست.

وقتی انسان تعریف شد، خلقت تعریف شد، که رحمت رحیمیه خداوند بیشترین اساس پیدایش انسان است. انسان کامل آن است که رحمت رحیمیه بیشتر دریافت کند. جامعه ایده آل، هم جامعه ای است که در آن رحمت رحیمیه بیشتری دریافت شود.

قوامیت کدامیک؟ زن یا مرد

حالا به موضوع زن و مرد می رسیم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «اِذا خَرَجَ ثَلاثَةٌ فِی سَفَرٍ فَلْیُؤَمِّرُوا اَحَدَهُمْ؛ هر گاه جمع سه نفری با هم مسافرت کنند، باید یک نفرشان را به عنوان امیر [و تصمیم گیرنده] معین نمایند.»

اگر سه نفر در سفری هستند، باید یک نفر را امیر خودشان قرار دهند. چرا؟ چون در حال کثرت، وحدت داشته باشد. قواتان جمع جبری نشود. جمع حسابی شود. با مجموع نیرو کار داشته باشد. نه با تفاضل نیرو. اگر برای سفر دو روزه نیاز به امیر است. پس باید حتما در سفر زندگی یکی امیر شود. والّا زندگی به دعوا می گذرد. زندگی می شود جمع جبری و محصولش می شود تفاضل آن. (وقتی زن و شوهر هر دو دعوا دارند، بچه ها از تفاضل آنها تربیت می شوند.) گاهی ممکن است نتیجه اش منفی شود، بچه بدتر شود. (در جمع جبری مثبت و منفی می شود و باعث تفاضل، در حالیکه در جمع حسابی فقط با هم جمع می شوند.)

باید یکی رئیس شود. یا زن یا مرد. فصل الخطاب ضروری است. وقتی می گوید: تو یکی، من هم یکی هرج ومرج می شود.

چون اول نمی گویند قوامون، فلیؤمروا احدهم یا لا یؤمروا احدهم. پس باید یک کلمۀ الفصل در خانه باشد یا نباشد. در اروپا کلمۀ الفصل نیست. بدترینش است. اگر زن قوام بر مرد باشد، باز هم کلمۀ الفصل است. با هم توافق کردند که زن اداره کند. باز هم بهتر از این است که کلمۀ الفصلی نباشد. اگر کلمۀ الفصلی نباشد، که الان در عالم است، جز عمر تلف کردن هیچ چیزی نیست.نتیجه اش هم تفاضل می شود. که بچه های ناسالمی می شوند.این مسئله که هیچ کدام رئیس نباشد، خرابی و ویرانی است. یعنی هرج و مرج. باید مسئله هیچ کدام رئیس را از بحث خارج کنیم.

 خوب اگر پذیرفتید کلمۀ الفصل را، عقل می گوید: یک جا حرف باید قیچی شود، تمام شود. باید یکی رئیس شود. یا زن یا مرد. بعد مشخصات رئیس معین شود. خوب حالا پارا مترها را بگذاریم که چرا زن رئیس شود؟ چرا مرد رئیس شود؟ شما هرج و مرج را رد کردید، آمدید روی نظم و انضباط. ارشدیتی باید باشد. در ارتش هم ارشدیتی است. حتی اگر یک روز هم زودتر آمده باشد، ارشدیت دارد. چرا؟ چون باید ارشدیت حفظ شود. برای اینکه انتظام داشته باشد.

حالا بعضی از الرجال قوامون علی النساء بد برداشت کرده اند. برداشت آنها از اسلام آبروریزی است!

امام(ره) الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء را دیده و عمل کرده است. چگونه؟ نامه امام از بیروت برای همسرش این آیه را به یاد می آورد. یعنی الرجال قوامون علی النساء، مغایرتی با قربانت گردم، تصدقت شوم ندارد. با قربان و صدقه می شود زن را تابع حکم خدا کنید. مرد خواهد دید، زن با او همراه می شود و تسلیم و تابع حکم خدا. (الرجال قوامون علی النساء).

آیات قرآن به تنهایی مفاهیم تجریدی است. با عمل شارح می توان مسئله را حل کرد. قول و فعل و تقریر معصومین، شارح قرآن و حجت است.[5]

بحث در روش است. آیا گفته با تندی و کتک قوامون است؟ یا با محبت و جذب؟ اگر کسی گفت با جذب و محبت است، با این روایت پیامبر(ص) می سازد.

پیامبر (ص) فرمودند:« خیرکم خیرکم لاهله و انا خیرکم باهله». با خیرکم باهله بتواند این پذیرش را در همسرش ایجاد کند. زن مجذوب شوهرش شود.به جای زور و کتک با عشق این قوامیت را بوجود می آورد. چه بدی داردعشقشان این قوامیت را بوجود آورد؟

زن می بیند همسرش برای هوای نفس خود خواهشی نمی کند. پس زن هم متمایل می شود که همسرش را نرنجاند. خانواده قوام پیدا می کند. آنکه می گوید الرجال قوامون از اول زن را طوری خلق کرده که با این قوامی بخواند. یعنی چه؟ قوامون برای قوام پیدا کردن خانواده است.

ببینید درخت انگور و درخت چنار. درخت چنار 30 -40 متر می رود بالا. درخت انگور اگر کنارش چنار باشد، خیلی بالامی رود. وقتی شاخه درخت انگور را قیچی می زنی، درخت انگور وقتی وصل می شود به چنار. هم از خود شاخه محکمتر است و هم از درخت جدا نمی شود. خوشش می آید که تکیه کند. تعلقهایی خدا بهش می دهد که دوست دارد به جایی تکیه کند. به چوبی که زیر درخت است می گویند قیم.قوام همش از بالا نیست، وقتی زیر بار می رود، می شود قوام. 

قوام به معنای جبار نیست، به معنای مقوم است (تقویت کننده). بار را می گذارند روی دوشش.

(مثال دیگر) در ساختمان ستونی می گذارند که به آن ستون آرمه، قیم  می گویند.  قیم در خانواده همین است. در جامعه هم همین است. یک ارشدیتی باید بین آنها باشد. شما به قیم صغار هم می گویید. اما اینجا قوام است نه به آن معنی. آیا اجر و مزد آنکه زحمت می کشد، کمتراست؟ نه اینطور نیست.

ابلیس 4000 سال نماز خوانده است. دستور سجده بر آدم، که بسیار کوتاه بود، آمد. ابلیس انجام نداد. اگر این سجده را کرده بود. نماز هزاران ساله اش به جایی می رسید. خدا حسابش را کرده، اگر زن قوامیت مرد را پذیرفت مانند ملائکه می شود، که سجده بر آدم کرد. زن سجده بر شوهرش نمی کند، سجده برای خدا می کند. حرف خدا را گوش داده است.

مشکل جامعه روش در اجرای قوامیت است.

اطاعت زن از شوهر نه به خاطر برتری شوهرش است، بلکه به خاطر اینکه خدا گفته اینطور شود، انجام می دهد. در جامعه هم همینطور است. اگر زن تمکین و اطاعت کرد. اطاعت خدا را کرده است. و خود زن پیش خدا بزرگ می شود و آن غایت خلقت که رحمت رحیمیه فوق العاده ای است! بصورت فوق العاده نصیب زن می شود.

مردی که خیال می کند بر زن حکومت می کند اجر کمتر می گیرد. زنی که اطاعت خدا می کند اجر بیشتر می گیرد. علتش این است که حکمرانی زمینه نفسانیت است. مرد اگر سوء استفاده کند ، خدا مجازاتش می کند. زیرا ضربه به دین زده است. خداوند می گوید: من تدبیری کردم اما تو کار مرا زشت کردی و عمل تو باعث شد که بسیاری از زنان فرمان مرا بد فهمیدند.

با نامه امام از بیروت به همسرش. چقدر خداوند رحمت رحیمیه امام را افزون می کند.به امام (ره) عزت داد. می گوید: تو آمدی غیرتی که زشتش کردند، تو زیبا کردی. بسیاری می گویند به زن اگر محبت کردی، فلان می شود.!

 امام محبت کرد و این طور هم نشد. البته امام(ره) اول ظرفیت سازی کرد. اگر مرد ظرفیت سازی کند و محبت کند، زن طغیان نمی کند. ولی اگر مرد با استخفاف (خوار شمردن) بر زن مدیریت کند. با آیات قرآن سازگار نیست. مرد فرعون است و زن هم فاسق.

«فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْمًا فَاسِقِينَ».[6]

بالعکس اگر مرد تکریم کند و زمینه ی ظرفیت در زن را هم درست کند که هر چه احترامش کند، زن حرمت پذیر باشد، مغرور نشود، معرفت داشته باشد، این رابطه، رابطه ی اهل ایمان می شود. زن و مرد مؤمن هستند.

امام با کرامت نفس الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء راحل کردند. این آیه یک ارزش است. بحث در روش است. باچه روش این ارزش را اجرا کنیم. با استخفاف یا باتکریم؟

در جامعه همینطور، باید با کرامت این ارزش را اجرا کنند. بحث در روش است. بعضی ها می گویند: زن معذور است از مسائل اجتماعی. جوابش زینب کبراست. اگر اینها معذور بودند، در کربلا همراه نمی شدند. به هیچ وجه زن معذور نیست.

در استقبال ازامام در مدرسه علوی زنان آمدند. و بعضی زیر دست و پا له شدند، (آقای ناطق یکی از مسئولین مراسم) خدمت امام رسیدند و گفتند: اگر میشود زنان به ملاقات نیایند.... امام با ناراحتی فرمودند: مگر شما انقلاب کردید؟ آنها انقلاب کردند. امام وقتی می خواست، موضوع مهم را مطرح کند ، از زنان مثال می زد.

در وصیت نامه امام آمده: در کدام ملت است که زنانش در خط مقدم با بچه بغل به میدان توپ و تانک بیاید.

یا فرمودند: مرد از دامان زن به معراج می رود.(تکریم است.) مشکلی که پیدا شده به خاطر روش است. مشکلی که بعضی ها بد فهمیدند و آیات قرآن را اجرا کردند و آبروی قرآن را بردند!!

تفاوت در خلقت و تفاوت در مسئولیت

تفاوت در خلقت و تفاوت در مسئولیت از بدیهیات است. شکی در آن نیست. منتهی این تفاوت زن را درجه دو و مرد را درجه یک نمی کند.

« إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَیكُمْ ».[7] در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست.

هر مردی که خیال کند پیش خدا عزیزتر از زنهاست، هم اشتباه کرده و هم آبروی اسلام را برده است. گناه دوم بدتر از گناه اول است.

شما خیال می کنید زن در 24 ساعت که خانه را اداره می کند، قابل مقایسه با مرد است؟ ابداً. مرد زندگی عادی را تحمل می کند. اما زن مانند زمانی که مرد در جهاد بود، هر روزش چقدر اجر می برد. زن همان اجری که در مرد درجبهه میبرد، زمانیکه زن در خانه اش است، می برد. این است معنای «جهادالمراه حسن التبعل».[8] نه اینکه زن را از جهاد معاف کردند. نه، زن همیشه در حال بهره بردن از جهاد است. در حالیکه مرد راست راست راه می رود و محروم از جهاد است زن دارد ثواب جهاد را می برد.

کار خدا شوخی ندارد. حرف خدا را بفهمیم. تعجب ندارد اگر بگویم، در قیامت بسیاری از مردان مؤمن وقتی می خواهند تا با خانمشان دیدار کنند، باید وقت بگیرند. چرا؟ چون اینطور نیست که خدا بگوید این کار را بکن و روی شخصیتش پا بگذارد و خدا او را عادی نگاه کند. محال است.

اگر ابلیس سجده بر آدم می کرد، به چه مقامی می رسید و نکرد. چه شد؟ «لیبلوکم فی ما اتاکم».[9]

به مرد گفتم: برو. به زن هم گفتم: دنبالش برو. جلو افتادن، لذت دارد. اما نفسانیت است. مغرورت نکند.عقب سر رفتن طعم تلخی دارد. اما تلخی را باشیرینی قبول کرده. مزدش با خداست. در تقسیم کاری به دلیل مسائلی تواناییهایی به زن داده که مرد از آن عاجز است. حوصله زن را مرد ندارد.

(من بارها گفتم اگر خانمم نبود، (خدا رحمتش کند) بچه من مرده بود. نه در فاصله چند سال ، بلکه در فاصله چند روز. چون من می دانم چقدر عاجز بودم در این کارها، بچه ام نفت خورده بود، سریع چادرش را سرش انداخت... کار من نبود.)

احساس مسئولیت هایی که زنها می کنند، مردان نمی کنند. خود مردها هم اینطور به فکر خودشون نیستند که زنها به فکرشون هستند. تفاوت باید باشد. والا حلقه زندگی کامل و تمام نمی شود. به خاطر تفاوت مسئولیتها است که زندگی ادامه دارد. به خاطر تفاوت مسئولیت، تفاوت مکانیزم و تفاوت ژنتیک باید باشد. اما این تفاوت به معنای تفاوت شخصیت نیست. شخصیت انسان تابع این است که هرکس با خدای خودش چگونه رفتار کرده و ماموریت خود را چگونه انجام داد؟ در زندگی مسائلی است که باید به آن اهمیت داده شود. مردان اهمیت نمی دهند. و عاقبتش معلوم نیست چه شود. اما زنها توانایی دارند و  بها می دهند و نارسایی پیش نمی آید.

اصولا اگر بخواهند، اتحاد ایجاد شود، اساس اتحاد در اختلاف و تفاوت است. جوش خوردن از تفاوت است. استحکام از تماس است. مثال: این قاب عکس را ببینید. چهار تا چوب را می خواهید پهلوی هم بگذارید، با تفاوت است. نر و ماده اصطلاح نجارهاست. یکی از این می تراشند، برای آن یکی زبونه می گذارند. نتیجه اش قفل می شود.

در خلقت روشن است یک تفاوتی باید باشد وهست. اما این تفاوت نباید به این معنا باشد که زن ناتوان است. اما تفاوت نباید باعث تحقیر شود. واژه ضعیفه را نباید بکار برد. (چنانچه در بعضی روایات آمده).

 

قرآن را اصل قرار دهیم

اگر اصول عقاید را از قرآن گرفتیم. روایات اگر در امتداد قرآن است، درست است. یک خبر واحد را برای مسائل مهم نمی شود مورد استناد قرار دارد. بله اگر متواتر باشد درست است. بصورت متواتر داریم که بگذارید زن کار خودش را بکند. بارهای اضافی بر دوشش نگذارید. اما بقیه اش قرآن را اصل قرار دهید. بعضی مطالب 1000 تن بار است. خبر واحد مانند یک نخ است.باید متناسب باشد. بین سند ودلالت باید به هم بخورد.

 

وقتی می خواهید نظام اجتماعی را تعریف بکنید این صد تن بار را با چی می کشیدش بالا؟ آیات قرآن کشش دارد. « الرجال قوامون علی النساء»[10] درست است. «للرجال علیهن درجه»[11]  درست است.

بعضی روایات برای بعضی از زنهاست. برای اینکه ظرفیت نداشتند. اما بارش دادن برای همه زنها درست نیست. در روایت داریم که: مشورت کنید. مخالفت کنید. بعضی روایات تاکتیکی است. در مورد خودش صادق است. مثال موردی پیش می آید:

حضرت علی(ع)،  با همسرش حضرت زهرا(س) این رفتار را می کرده است؟ نه.

 پیامبر(ص) با حضرت خدیجه هرگز این کار را نمی کرد.اگر عمومیت دارد که نمی شود. آیه را نگاه کنید.

لذا حضرت زهرا (س) حساب خودش رادارد. خدیجه کبری حساب خودش را دارد. زینب کبری حساب خودش را دارد. (در مورد عایشه هم حرف هایی زدند، توهین کردند، تهمت و افترا زدند. نباید این حرف را می زدند. آیات سوره نور نازل شد. چرا دقت نکنیم؟نباید نسبت بد و ناروا به عایشه داد. البته اشتباهاتی داشت.)

توصیه من به شما: قرآن را وقتی مطالعه می کنیم، به اسم اشخاص که می رسید، جایش واژه انسان را بگذارید.

مثال: « قَالَتِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ[12]»،« لَّقَدْ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آيَاتٌ لِّلسَّائِلِينَ».[13] به جایش بگذارید انسان جاهل.

وقتی این را گفتی، آیه وارد زندگی و وارد اخلاق خودت می شود، یعنی من هم اگر جاهل بشوم، مثل برادران یوسفم و کاری که اینها کردند، من هم می کنم. قرآن آثار تربیتی پیدا می کند. در اینجا قال یعنی عقل.

یا در آیه بعدقال (یوسف) یعنی جهل.

 

«قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِينَ.[14]»  به جاش بگذارید انسان عاقل.

قضایا را از این زاویه نگاه کنید. به جای فرعون بگویید انسان جهل، هر جا می گوید یوسف، بگویید انسان عقل. این هم برای تمرینتون.

«والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته»



[1]ابراهیم 24. آيا نديدى خدا چگونه مثل زده سخنى پاك كه مانند درختى پاك است كه ريشه‏اش استوار و شاخه‏اش در آسمان است.

[2]همان 26. و مثل سخنى ناپاك چون درختى ناپاك است كه از روى زمين كنده شده و قرارى ندارد.

[3]نساء 34.

[4] بقره30. فرمود من چيزى مى‏دانم كه شما نمى‏دانيد.

[5] از سخنان آیت الله حائری شیرازی در آفتاب شرقی آبان 93.

[6] زخرف 54. پس قوم خود را خوار و خفیف شمرد و اطاعتش كردند چرا كه آنها مردمى منحرف بودند.

[7] حجرات 13.

[8] رسول اکرم(ص): جهاد زن، نیکو همسر داری است.

[9] انعام 165، تا شما را در آنچه به شما داده است بيازمايد.

[10] نساء 34. مردان سرپرست زنانند.

[11] بقره228، مردان بر آنان درجه برترى دارند.

[12] یوسف 51، همسر عزيز گفت.

[13] یوسف 7، به راستى در [سرگذشت] يوسف و برادرانش براى پرسندگان عبرتهاست.

[14] یوسف 33. يوسف گفت پروردگارا زندان براى من دوست‏داشتنى‏تر است از آنچه مرا به آن مى‏خوانند و اگر نيرنگ آنان را از من بازنگردانى به سوى آنان خواهم گراييد و از [جمله] نادانان خواهم شد.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 20:40 توسط درّی

نشست های تخصصی درباره زنان

سه شنبه نهم دی 1393
 در روز 8 دی ماه از طرف کانون فرهنگی بانو امین نشستی تخصصی در حوزه زنان برگزار شد این جلسه که با سخنرانی آیت الله حایری شیرازی  و پاسخگویی ایشان به سوالات کارشناسان آغاز شد پیرامون مسائل زنان که در سوره نساء آیه 34 آمده است شبهاتی را که در جامعه مطرح است را به بحث و گفتگو گذاشتو لازم به ذکر است اولین جلسه این نشست و هم اندیشی در آذرماه در مسحد امیرالمومنین واقع در شهرک محلاتی با حضور استاد بزرگوار حائری شیرازی و چمعی دیگر از اساتید حوزه و دانشگاه برگزار شده بود.

 

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 16:17 توسط درّی

گزارش فعالیت کانون در کرمان

دوشنبه یکم دی 1393

      در راستای فرهنگ سازی در ارائه الگوهای شایسته یکی از اهداف فعالیت این کانون توجه به مناطق محروم است. جنوب کرمان و منطقه قلعه گنج و رودبار جنوب به دلایل مختلف از جمله محرومیت فرهنگی ، اقتصادی و بویژه هم مرزی با کشورهای همسایه مورد توجه قرار گرفته است.
با همکاری گروههای جهادی، ابتدا نیازسنجیهایی صورت گرفت. فعالیتهایی در بخش دندانپزشکی (بخصوص دانش آموزی) و معرفی بیماران به بیمارستانها و تا حدی تامین جهیزیه، ارسال کمک های مردمی و ... انجام می شود.
آنچه مد نظر است و تقاضای منطقه نیز می باشد، ارائه آموزشهای قرآنی و احکام است. که در این راستا قرار است هر ماه دو استاد خانم برای مشاوره و احکام به منطقه بروند. برنامه ریزی ها تا حدی انجام شده است. ولی در زمینه هزینه رفت و آمد که به خاطر دوری راه با هواپیما صورت می گیرد، دچار مشکل شده ایم.
یکی از برنامه های اجرا شده که قرار است ادامه یابد، برگزاری اردوی تکمیلی فرهنگی، زیارتی بود. برای سی نفر خانم که هر کدام نماینده فرهنگی روستاها بودند و قبلا توسط مروجین مذهب (حوزه معصومیه قم) آموزشی دیده بودند. این برنامه مدت یک هفته در حوزه بانو امین تهران انجام شد.
کلاسها در زمینه اعتقادی، تفسیری، احکام، اخلاق و سبک زندگی از 8 صبح الی 5 بعد از ظهر ادامه داشت، که سپس با سفر به شهر مقدس قم پایان یافت. این سفر زیارتی برای بیشتر افراد اولین زیارت محسوب می شد.
این برنامه ان شاءلله در مشهد مقدس قبل از عید نیز تکرار خواهد شد. حوزه علمیه مکتب نرجس اعلام همکاری نموده است. اگر هزینه ایاب و ذهاب فراهم گردد، برنامه خوبی ارائه می شود.
اول آبان 93 نیز طبق برنامه دو استاد از حوزه علمیه عبدالعظیم به منطقه سفر نموده و با همکاری مروجین مذهب و کارگاه آموزشی دو روزه در زمینه اعتقادات، احکام، سبک زندگی برگزار نمودند و امید است این روند ادامه یابد. به گونه ای که بتوانیم در آموزش و پرورش به خصوص در تهیه کتاب برای دانش آموزان و اشاعه فرهنگ کتابخوانی گامی مؤثر برداریم.
در ضمن با بخش امور بانوان فرمانداری قلعه گنج نیز در زمینه ارائه مشاوره خانواده و طرح اشتغال زایی همکاری صورت می گیرد و هدف خود اتکایی افراد می باشد که تلاش مستمر فرهنگی را با همکاری دیگر نهادها می طلبد.

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 20:25 توسط درّی

معرفی کانون

دوشنبه هفدهم آذر 1393

بسمه تعالی

انقلاب اسلامی ایران طلیعه دار تحول فرهنگی با معانی دینی در جهان معاصر است و برای ادامه راه پر برکت آن باید به هویت فرهنگی وفادار ماند و یکی از مهمترین حرکت فرهنگی معرفی الگوهای عینی، بومی و اسلامی می باشد که متأسفانه در معرفی و شناخت چهره های موفق و نمونه زنان مسلمان خلأ وجود دارد.

لذا جمعی از اساتید و محققین حوزه و دانشگاه با توکّل بر خدا مصمّم شدند کانون فرهنگی بانو مجتهده امین را در سال 1382 تشکیل دهند.

مؤسسین کانون :

  • سرکار خانم علویه همایونی ( از شاگردان  خاص بانو امین، مترجم کتاب اربعین هاشمیه- اجازه روایت از بانو، نویسنده)
  • جناب آقای حجت الاسلام قائم مقامی ( استاد و پژوهشگر)
  • سرکار خانم موسوی ( مسئول استفنائات  دفتر رهبری در بخش خواهران، استاد اخلاق، نویسنده)
  • و تعدادی از اساتید حوزه و دانشگاه

اهداف کانون:

  • معرفی بانو مجتهده امین بعنوان الگوی علمی، عملی زنان جهان معاصر
  • معرفی الگوی زنان مسلمان و شیعه
  • انجام تحقیقات فرهنگی و اجتماعی در موضوع زنان
  • ارائه الگوی مناسب مشارکت اجتماعی زنان با توجه به نقش محوری زن در خانواده
  • معرفی آثار و کتب بانو و برگزاری کلاسهای تخصصی ( تفسیر، اخلاق و ...)
  • برگزاری همایش، نشست ها و کارگاه ها با موضوعات زنان، خانواده
  • فعالیتهای فرهنگی در مناطق محروم

فعالیت ها:

  • ملاقات با شخصیت ها و اساتید در جهت استفاده از نظرات و راهنمایی ایشان ( آیت الله جوادی آملی، مرحوم آیت الله کاشانی، آیت الله حائری شیرازی، آیت الله مظاهری،  علویه همایونی و حجت الاسلام زهرایی)
  • تدوین و چاپ کتاب گلچین، برگزیده ای از کتب بانو امین و معرفی اجمالی آثار بانو و برگزاری مسابقه کتابخوانی
  • همایش باشکوهی با عنوان «بانو امین شمع دیروز وروشنایی فردا» در دانشگاه تهران در سال1383با شرکت اساتید دانشجویان و طلاب و اساتید برگزار گردید . در این همایش سرکار خانم علویه همایونی از اساتید حوزه و از شاگردان خاص بانو امین به سخنرانی پرداختند و سپس ایت الله حائری شیرازی و پروفسور دینانی وسرکار خانم صفاتی و خانم موسوی سخنرانی نمودند سپس  مقالات اساتید  سرکار خانم محلاتی و خانم دکتردیانی و دکتر کاشانیها ارائه شد.
  • باهمکاری نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه خواجه نصیر در سال1384 همایشی در سطح اساتید حوزه و دانشگاه در معرفی شخصیت عرفانی و فقهی و فلسفی بانو امین برگزار شد که از سخنرانان این همایش حجت الاسلام قائم مقامی و سرکار خانم موسوی وحجت الاسلام زهرایی بودند.
  • همایش یکروزه با دعوت از اساتید و طلاب حوزه ها درحوزه علمیه بانو امین در سال1384برگزار شد. حجت الاسلام قائم مقامی، حجت الاسلام زهرایی واستاد خانم دکتر شاکری در خصوص آثار و سیره بانو امین سخنرانی فرمودند.
  • کانون نشستی تخصصی  در سطح اساتید در حوزه علمیه فاطمه زهرا گیشا در سال1386 با سخنرانی استاد محترم حجت الاسلام میرباقری برگزار نمود.
  • کانون در سال 1390 اقدام به برگزاری نشستی با موضوع «سیر و سلوک در آثار و سیره بانو امین»برای طلاب و اساتید در شهرک شهید محلاتی نمود. اساتید محترم دکتر منصوری لاریجانی وخانم موسوی سخنرانی کردند.
  • راه اندازی وبلاگ در سال 1387با هدف معرفی بانو و آثار ایشان
  • راه اندازی سایت بانو امین در سال 1392 با هدف معرفی آثار و سیره بانو امین و مطالعات زنان و پاسخ به شبهات
  • جمع آوری مقالات، سخنرانی ها و پایان نامه ها در خصوص مباحث بانو مجتهده امین
  • پژوهش هایی با موضوعات تفسیری، توحیدی، اخلاقی بانو امین در حوزه ها
  • نشست «کدام حقوق، کدام بشر؟ کدام آمریکایی؟» به مناسبت سالگرد شهادت راشل کوری خبرنگار آمریکایی به دست صهیونیستها به شهادت رسید، این برنامه در فرهنگسرای انقلاب با حضور سازمانهای غیر دولتی در سال 1389برگزار شد.
  • بزرگداشت شهیده بنت الهدی صدر در 19فروردین 91 که با سخنرانی آیت الله تسخیری و با حضور خواهران عراقی و ایرانی در سالن معاونت اجتماعی شهرداری تهران برگزار گردید.
  • بزرگداشت سالگرد شهیده حجاب دکتر مروه شربینی که در دادگاه آلمان به شهادت رسید. این نشست به صورت هم اندیشی با موضوع «نقش رسانه غربی در اسلام ستیزی» با حضور سازمانهای دولتی و غیر دولتی در فرهنگسرای اندیشه با سخنرانی دکتر عابدینی برگزار شد.
  • تهیه و ارسال منابع (کتب بانو امین) به مراکز علمی و پژوهشی در حوزه ها
  • نامه به شورای اجتماعی، فرهنگی زنان جهت درخواست تعیین و ثبت روز بزرگداشت بانو امین
  • نامه کانون با امضای تعدادی از اساتید به مدیریت حوزه منطقه یک و درخواست استفاده کتب بانو در حوزه بعنوان منابع درسی، طبق فرموده آیت الله جوادی آملی.
  • برگزاری نشست در مساجد با موضوعات اجتماعی زنان (  -91)
  • برگزاری دوره های مطالعاتی در خصوص کتب سیر و سلوک، اربعین هاشمی، نفحات الرحمانیه و معاد (1392-1384)
  • نشست تخصصی مقدماتی (کنگره سوم) دانشگاه الزهرا با موضوع «اخلاق در آثار و سیره بانو امین» که درسال 92 برگزار شد. در این نشست خانم دکتر خزعلی  ریاست دانشگاه ضمن خوش آمد گویی به ضرورت معرفی این الگوهای اسلامی زنان پرداختند. این نشست با سخنرانی حجت الاسلام دکتر خسروپناه و خانم موسوی و با حضور اساتید برگزار گردید.
  • نشست تخصصی مقدماتی  با موضوع «جایگاه عقل وعرفان در اثار بانو امین» در حوزه علمیه فاطمیه (پاسداران) در اردیبهشت 92در سطح اساتید برگزار گردید .سخنرانان حجت الاسلام قائم مقامی و حجت الاسلام دکتر عابدی بودند .
  • نشست مقدماتی  با همکاری دانشگاه خوارزمی (تربیت معلم) در شهریور 92 با موضوع بانو امین و سبک زندگی با حضور اساتید دانشگاه تربیت معلم و سخنرانی حجت الاسلام قائم مقامی برگزار شد.
  • نشست تخصصی انجمن علمی مطالعات زنان دانشگاه تربیت مدرس با موضوع بازشناسی شخصیت بانو مجتهده امین با سخنرانی خانم دکتر غروی ریاست پژوهشکده زنان وخانم دکتر میرخانی و ارائه مقالات توسط دانشجویان مقطع دکتری برگزار شد.
  • نشست مقدماتی در دانشگاه شیراز (دی 92) با عنوان گوهر مستور با سخنرانی حجت الاسلام قائم مقامی و خانم دکتر پرهیزگار استاد دانشگاه  و خانم کربلایی از شاگردان بانو امین برگزار شد.
  • نشست تخصصی مقدماتی با موضوع «معرفی الگو و شخصیتهای زن مسلمان و معرفی بانو امین» در سطح اساتید و طلاب در حوزه مکتب نرجس در مشهد بهمن 92 برگزار گردید. که پیام علویه همایونی قرائت شد و اساتید سخنرانی فرمودند.
  • کانون با همکاری حوزه علمیه عصمتیه و دانشگاه بابل همایشی در سطح اساتید حوزه های مازندران در دانشگاه علوم پزشکی برگزار نمود. در این همایش ابتدا پیام خانم علویه همایونی قرائت و سپس حجت الاسلام روحانی امام جمعه بابل و آیت الله حائری شیرازی سخنرانی نمودند.
  • نشست تخصصی بانو امین با همکاری معاونت پژوهش وحوزه منطقه یک در آذر 92 با حضور اساتید پژوهش و سخنرانی سرکار خانم موسوی، حجت الاسلام قائم مقامی و سرکار خانم دکتر میرخانی برگزار شد.

 

  • برگزاری سومین کنگره بانو مجتهده امین با همکاری معاونت پژوهش حوزه علمیه خواهران منطقه یک، صدا و سیما، بسیج و دانشگاه الزهرا (س) در 16 بهمن 1392که با حضور 700 تن از اساتید حوزه و دانشگاه و طلاب و دانشجویان و 30 نفر از فعالان فرهنگی و میهمانان خارجی از 26 کشور برگزار شد.
  • نشست و هم اندیشی سازمانهای غیر دولتی(NGO )در بهار 93 با موضوع «اقتصاد و فرهنگ» که با سخنرانی خانم دکتر زعفرانچی برگزار گردید.
  • فعالیت فرهنگی جهادی که با اعزام اساتید به منطقه محروم استان کرمان ویژه خواهران انجام شد.
  • برگزاری دوره مطالعاتی یک هفته ای برای فعالین فرهنگی منطقه محروم قلعه گنج در تهران.
  • تدوین و ارسال بیانیه هایی در حمایت از زنان مسلمان جهان، حمایت از شهرداری تهران در خصوص اقدام قانونی حفظ کرامت زنان شاغل و ... .
  • تهیه بروشورهایی در معرفی بانو به زبان های فارسی، انگلیسی، عربی، اسپانیولی.

برنامه آینده ( در دست اقدام ) :

  • بزرگداشت زنان مبارز و زندانی، ایثارگر (بانو دباغ، مادر شهدا، اسرا و ... )
  • همکاری با بسیج و طرح صالحین جهت معرفی بانو امین
  • گسترش سایت بانو مجتهده امین به 3 زبان ( انگلیسی، عربی و فارسی) با موضوعات پاسخ به شبهات حقوقی، فقهی و اجتماعی زنان و ارائه اطلاعات دینی و اسلامی و قرآنی
  • معرفی کنوانسیونهای بین المللی زنان و نقد آن و مطالبات زنان مسلمان از غرب 
  • پاسخ به شبهات موضوعات فلسفی، فقهی، حقوقی و ... در موضوع زنان
  • معرفی منشور حقوق و مسئولیت زنان مسلمان و مطالبات زنان ایران بر اساس منشور
  • پیگیری نامه های ارسالی به وزیر آموزش و پرورش، شورای شهر تهران، کتابخانه ملی، شورای عالی انقلاب فرهنگی.
  • ادامه کلاسهای تخصصی با موضوع کتب بانو امین
  •  فعالیتهای جهادی در مناطق محروم اعزام اساتید خواهر.
  • برگزاری سلسله نشستهای تخصصی زن در اسلام با سخنرانی آیت الله حائری شیرازی با با حضور اساتید حوزه و دانشگاه.

همکاری با صدا و سیما جهت تهیه فیلم مستند بانو امین (مصاحبه با مراجع و علما)

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 12:22 توسط درّی

متن کامل استاد خسرو پناه

چهارشنبه چهاردهم آبان 1393

موضوع بحث ایشان رابطه عقل و عرفان است یا به تعبیر دیگر جایگاه عقل در

عرفان . یکی از بحث های مهمی که بانو مجتهده امین در آثارش به آن

پرداخته ، بحث عقل است و جایگاه و منزلت و چیستی عقل


ادامه مطلب...

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 16:8 توسط درّی

شخصیت والای بانو امین از زبان حجة الاسلم فاطمی نیا

دوشنبه چهاردهم مهر 1393

.......به نام خدا

اثر ی به نام ریاحین الشریعة است که نوشته مرحوم محلاتی است .برای

آشنایی با خانمهای فاضل می توان از این منابع که نام برد و استفاده کرد.

و اما در خاتمه فهرست فوق، از خانم امین نام می برم.ان شاءالله بدون

هیچ اغراق و شائبه ای تعبیری که بنده در مورد حضرت امام رضوان الله

علیه داشتم به گونه ای همان تعبیر را در مورد مرحومه مجتهده خانم امین

رضوان الله علیها دارم او در مردها،این در زنها،در مورد امام بنده این طور

عرض میکردم ،می گفتم که ما یک روز آقا شیخ عبدالکریم حائری داشتیم

،از عرفا،آقا محمد میزرا قمشه ای ،آقا میرزا هاشم اشکروری و آقا شیخ

محمد حسن کرمانشاهی بوده اند ،توجه فرمودید ! بزرگانی بودند که

خاتمه اینها و خلاصه تمامی آنها حضرت امام رضوان الله علیها بوده است

یعنی ما مثل ایشان نداشتیم ،بدون اغراق عرض می کنم ،اگر هم داشتیم

بنده نمی دانم .خانم که از چهار مجتهد بزرگ و مرجع اجازه اجتهاد داشته

،برای این خانم تقلید حرام شده بوده و اوباید به آنچه استنباط می کرده

،عمل می نموده است .مطلبی که در مورد خانم امین رضوان الله علیها

بسیار مهم است جامعیت این بزرگوار می باشد ..یکی از آن چیزهایی که

خانم امین دارا بوده و جامعیت اورا می رساند اجازه روایت این بزرگوار است

.اربعین را ملاحظه بکنید تمام اربعین را ایشان با اِسنادهای  -اَسناد

نمیگویم ،اَسناد غیر از اِسناد است –متصل به شیخ صدوق یا شیخ کلینی

نقل کرده است .خانم اجازه روایت داشته است .وقتی نگاه میکنم می بینم

در عرفان هم تخصص داشته است .یعنی شما اربعین را یک سیری بکنید

متوجه می شوید که خانم چقدر عمیق بوده است .یادم می اید من یک

وقت اربعین را مطالعه میکردم یک نفر گفت :این چیست ؟گفتم اثر یک

بانوی بزرگ است .آن ادم نمی دانست مولف کیست؟گفت مثل اینکه

شماخیلی در آن غور کردید.گفتم بله ، بنده بعضی جاهای این کتاب را

دوبار ،سه بار می خوانم اینقدر که عمیق است .

وقتی می گوییم جامعیت خانم امین رضوان الله علیه یا جامعیت امام –بنده در این مورد حرفها دارم که در جای خود باید مطرح بشود

 خانم امین رضوان الله علیها برحسب اصطلاح خود اسلام فقیه بوده که

می توانسته است بیم بدهد کتابهایش ادم را می ترساند ادم را حرکت

می دهد امام رضوان الله علیه برحسب اصطلاح خود اسلام وبنای اولیه ان

فقیه بوده برای اینکه عده ای را بیم داد حرکت داد.خلاصه اینکه در عصر اول

اسلام به تمام علوم انبیا فقه می گفتند و به کسی که اینها را کسب

 میکرد فقیه می گفتند .امام اینها را دارا بود

گفت ان الله لیس بمستنکر انیجمع العالم فی واحد

خانم امین به طوریکه بنده اثارش را دیدم جامع بود یعنی فقیه ،محدث

،فیلسوف ، عارف و حتی به بعضی از رموز هم واقف بود.

در آخر کتاب سیر و سلوک اگر دیده باشید ،یک خواصی برای اسماء

نوشته اما خانم خیلی زیرکی به خرج داد و تمام را به نام کفعمی تمام

کرده است .مثلا میگوید که در مصباح کفعمی آمده است این اسم را این

طور بکنی این طور میشود .مثل یک صنعتگر که مثلا خودش بلداست این

لیوان زیبارابسازد ،اما یک مغازه ای باز کرده ،از این لیوانها چیده و به کسی

نمیگوید من خودم سازنده هستم.فروشندگی می کند ، هیچ به روی

خودش هم نمی آورد .خانم امین هم با این کار خواسته است جان خودش

  راخلاص کند .مثلا ده دفعه گفتن فلان اسم به چنین نتیجه ای می

رسد.اینها همه یک ریشه دارد و اگر با آن ریشه بیایی جلو ،آن را متوجه

می شوی .اما خانم فقط علامت گذاشته است تا من وامثال من کمی به

فکر بیفتیم .خلاصه آنکه ،این بزرگان با تمام این زحمات رسیدند به عبودیت

یعنی بنده خدا بودن

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 15:47 توسط درّی

خلاصه سخنانی از حجة الاسلام خسروپناه در همایش بانو

شنبه بیست و پنجم مرداد 1393
 

 یکی ازبحثهای مهمی که بانومجتهده امین درآثارش به آن پرداخته ،بحث  عقل است وجایگاه ومنزلت وچیستی عقل

 

قال الصادق [ع] : ان الله تعالی خلق العقل و هواول خلق من الروحانیین عن یمین العرش من نوره فقال : ادبر فادبر، ثم قال له اقبل ، فاقبل فقال الله تعالی خلقتک خلقا عظیما و کرمتک علی جمیع خلقی .

عقل در کتاب اربعین در ذیل حدیث 28 در بحث وجود عقل و برتری عقل نسبت به موجودات دیگر سخن گفته ، حدیثی را هم از امام کاظم [ع] نقل می کند خطاب به هشام که خداوند سبحان حجت را برای مردم به وسیله عقل تمام کرده و پیامبران را به نطق و بیان یاری کرده است ، چنین جایگاه ویژه ای عقل دارد . و همچنین روایتی را از نبی مکرم اسلام نقل می کند که فرمود : خلق العقل من النور و اینگونه تفسیر می کند بانو مجتهده ی بزرگوار که : خدای سبحان عقل را از نور وجود خودش آفریده است یک بحث جالبی که در آثارشان پرداخته نسبت عقل و حیا است که می فرماید عقل و حیا در وجود مستلزم یکدیگرند ، عقل بدون حیا واقعا عقل نیست بلکه شبه عقل است . لذا اگر یک جامعه ای با حیا تر باشد معلوم است که عاقل تر است و اگر جامعه ای بی حیاتر شد مسلما از عقل بهره کم تری دارد هرچند ممکن است از لحاظ صنعت و تکنولوژی رشد پیدا کند لذا فرمود هرکس عاقل تر است با حیا تر است . البته ایشون یک بحثی هم درمورد حیا دارد از جمله حیای ممدوح و حیای مذموم ، حیایی که سرچشمه اش عقل است را ممدوح می داند اما حیایی که ناشی از حماقت است مذموم می باشد و ارزشمند نیست . بانو امین مثل همه ی اصولیین مابین حکم عقل و شرع تلازم قائل است و این تعبیر معروف علمای اصول را : کلما حکم به العقل ، حکم به الشرع و کلما حکم به الشرع حکم به العقل را مطرح می کند ، ملازمه بین حکم عقل و حکم شرع . لذا در تمام قوانین اصول و فروع ، حکم عقل و شرع  ملازم یکدیگرند و از هم جدا نیستند ، البته این را هم تاکید می کند که حکم عقل کلی است تعیین موارد جزیی و حدودش را که عدالت با مصادیق تحقق پیدا می کند نه با یک تعریف کلی ، این به عهده شرع است ، شرع میزان عادلی است که حدود و موارد جزیی را مشخص می کند ، لذا اگر تاکید بر حکم عقل است به این اعتبار است که حکم عقل را به صورت کلی ما می یابیم . عدالت حسن است ، ظلم قبیح است بعضی مصادیق عدالت و ظلم را هم عقل می فهمد اما بسیاری از مصادیق عدالت و ظلم را باید از شریعت استفاده کرد . لذا عقل هم هرچقدر رشد بکند بی نیاز از شرع نیست

 

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 11:2 توسط درّی

برگزاری مراسم بزرگداشت بانو امین در آستانه روز وفات ایشان

دوشنبه سی ام تیر 1393
برگزاری مراسم بزرگداشت بانو امین در آستانه روز وفات ایشان در مدرسه علمیه فاطمیه با حضور استاد ارجمند سرکار خانم موسوی موسس کانون فرهنگی بانو امین و دیگر اعضای کانون  به همراه حمعی از میهمانان  صورت گرفت.

سخنان خانم موسوی با مقدمه ای برای ورود به بحث آغاز شد . موضوع بحث بررسی و نقد و تحلیل کتاب معاد آخرین سیر بشر بود. که ژس از نزدیک دو ساعت و نیم تحلیل و بررسی جلسه خاتمه یافت.

سخنان ایشان از سه بخش تشکیل شد

مقدمه ای برای شروع حلسه

مقدمه ای برای ورود به کتاب

 وبحث اصلی کتااب

 

ابتدا بخش مقدمه جلسه را مستحضر هستید

بسم الله الرحمن الرحیم

از لسان ائمه دعا میکنیم با استمداد از روج پر فتوح بانو امین که انشاالله مظان استجابت دعا واقع بشه اللهم اجعلنا ممن یحُبَّكَ وَحُبَّ مَنْ يُحِبُّكَ وَحُبَّ كُلِّ عَمَل يُوصِلُني اِلى قُرْبِكَ، اللهم اجعل حُبّي اِيّاكَ قائِداً اِلى رِضْوانِكَ، وَشَوْقي اِلَيْكَ ذائِداً عَنْ عِصْيانِكَ،

اللهم  أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّي تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَي مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِيرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ إِلَهِي وَ اجْعَلْنِا مِمَّنْ نَادَيْتَهُ فَأَجَابَكَ

خیلی درایت و هوشیاری میخواهد که انسان دعوت حق را بشناسد و دعوت را پاسخ بدهدو شاید این جلسه یکی از آن مظاهر است  به احابت دعوت پروردگار

حالا خداوند آیا بعضی ها را از اول لایق میداند و دعوت میکند ویا بعضیها این ندا را میفهمند و لبیک میگویند

به هر حهت دعا این است که این جمع را هم از کسانی قرار بده که ندای تو را شنیدند و دعوت را لبیک گفتند

از درگاه ایزد منان طلب مغفرت ورحمت و علو درجات داریم برای این  کریمه اهل بیت و ذریه رسول خدا بانوی فاضله عالمه عارفه بانو امین که باعث شد آثارش  و نوشته اش ما را متذکر کند به یوم النشور و یوم معاد و علت تشکل این جلسه شده است.

بازبان قدسیه این حمع حمعا سوره فاتحه ای اهدا میکنیم همرا ه صلوات

از پیامبر (صلوات الله علیه)نقل است که  ان المومن اذا مات و ترک کتبة علیها علم کانت ورقه ستر فیها بینه و بین النار و اعطی الله تعالی لکل حرف مدینة اوسع من الدنیا و ما فیها

کسی که از دنیا برود و از خود ورقی باقی گذارد که بر ان علم خاصی باقی بگذارد ورقه بین او و بین اتش حائل میشود و خداوند اعطا میکند در مقابل هر حرفی یک شهر که هر شهری وسیعتر از دنیا و ما فیهاست.

ورقة دلالت بر وحدت دارد یعنی حتی یک ورقه و علم هم اطلاق دارد ولی منظور علم خاصی است  جمله با اذا شرطیه آمده خود این ورقه به شکل ساتر در می آید ضمانت گفته به عهده قائل است کلام رسول الله با ضمانت خود رسول الله اعطا میشود در ازای هر حرفی نمیفرماید در مقابل حدیث و نوشته  وجمله یا کلمه بلکه در مقابل یک حرف  شهری اعطا میشود

کسانی که تارک دنیا هستند در این دنیا اینگونه پودند ما میخواهیم چه کنیم

باید با عالم دیگری متصل شد تا فهمیدروح انقدر که وسیع شد نیازش اینگونه است

همون سردمدارانی که پیشوایان زهد بودند این دروس را تعلیم داده اند معلوم میشه مقایسه این دنیا با دنیای دیگر مقایسه مع الفارق است

اما موضوع بحث شناسایی کتاب معاد اخرین سیر بشر وقصد تحلیل این کتاب بدون حاشیه ها و کنایه ها و مثالها و نقد و بررسی است اولین چیزی که از کتاب انسان باان از کتاب برخورد میکند عنوان کتاب است

وتوصیه این است که اول به عنوان باید نگاه کرد که عنوان چه میخواهد بدهد بعد به فهرست باید نگاه کرد قبل از اینکه وارد متن کتاب شویم

 و در عنوان  و فهرست  باید نگاه کنیم و سوالاتی در ذهن بیاوریم

سوالاتی که از فهرست در ذهن مطرح میشود بعد که وارد متن میشویم ببینیم آیا مطالب کتاب نیاز را  و سوالات معاد را پاسخگوی هست ؟ البته جمله بعد مقداری مفسر کلمه قبل هست

معاد تقریبا مترادف آخرین سیر بشر است . اما از کی و از کجا شروع می شود ؟آیا منظور زندگی بعد از مرگه و با مرگ آغاز میشود؟ در این کتاب چه چیز میخواهد اثبات شود؟معاد جسمانی یا روحانی ؟ یا ردو؟ آیا این دو قابل تفریق هستند با چه کیفیت و ازچه طریقی و راه پیمودن چیست میخواهد اثبات شود برای چه هدفی اثبات  میشود معاد آیا اثبات معاد هدفه یا آیا برای مقدمه هدف دیگری است که اثبات میشود؟

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 20:39 توسط درّی

نفحه ی دوم : (در مورد علم خداوند به اشیاء)

سه شنبه هفدهم تیر 1393

نفحه ی دوم  در مورد علم خداوند (ص 22)

درمورد علم خداوند باید گفت مبحث حساسی  است که اگر انسان در این مورد لغزش قرار بگیرد دچار انحرافاتی خواهد شد و هوشمندی زیادی می خواهد که انسان بتواند درست در این مورد سلوک کند تا دچار لغزش نشود. بانو دراینجا در مورد علم خداوند به اشیاء صحبت می کند در اینکه علم خداوند به خودش حضوری است تردیدی نیست زیرا که ذات اقدس در نزد ذات حاضر است و او به خودش علم دارد و علمش هم حضوریست. بانو دراینجا می خواهند بگویند که ببینید علم خداوند به اشیاء چگونه است و آیا حضوریست یا حصولی. از سوی دیگر علم خداوند ازلی است و اشیاء حادث هستند و اشیاء حادث چگونه می توانند در علم ازلی حضور داشته باشند . آیا لازمه اش حادث شدن خالق نیست و غالباً کسانی که به صورت کامل تابع ائمه (ع) نبودند به طرف هایی لغزیدند.اگر عقل نیرومند باشد نزد خداوند و از قران تعلیمات داشته باشد می تواند عبور کند و هم اینکه سخن گفته باشد در مورد علم خداوند (متن عربی) به علت کسرت احوال بین صاحبان حکمت در مورد علم حق و اشیاء ( در مورد علم خداوند به اشیاء قبل از وجود اشیاء و بعد از وجود اشیاء) و مشاجره هایی که بین احوال وجود داشته و باعث اعتراضاتی که بر ادله آنها وارد شده است و به علت صعوبت و دشواری این امر بزرگ و رسیدن به حق به وجهی که موافق اصول حکمیه و مطابق با قوائد دینیه باشد(متن عربی) من متحیر شدم به اینکه این علم چگونه است از انحنای علم هایی که در کتب حکمت ذکر شده است  از خداوند متعال کمک خواستم تضرع کردم که خداوند این امر را بر من کشف کند  تا اینکه خدای متعال فی الجمله مرا به این امر مطلع کردند  برای من اجمالاً منکشف شد که علم خداوند سبحان هم به ذاتش و هم به معلول های مخلوق های خودش علم حضوری است. البته معلول ها در اینجا دو معنی دارد یک معنای تسامحی در مورد اینکه اشیاء را معلول ذات احدیت بدانیم که این اطلاق بدون اشکال است و یک معنای دیگر در مقام بحث دقیق تفصیلی ذات احدیت علت شیء گفته نمی شود. از باب تسامح ما می توانیم ذات احدیت را علت فعل بدانیم ولی به آن معنایی که در فلسفه مطرح است در بحث علت و معلول ذات احدیت را علت و اشیاء را معلول دانسته اند.در بحث علت و معلول همانطور که در فلسفه گفته می شود و درست هم است علت باید از جنس هم باشند ولی به ذات احدیت نباید اطلاق علت کرد به معنای فلسفی کلمه بلکه او خالق علت و معلول است. در ادامه بانو درباره ی اینکه چرا علم خداوند به خودش حضوری است توضیح می دهند و می فرمایند که از آنجایی که مبدأ سلسله ی وجودات مترتبه در شدت و ضعف و سرف و خست است. این سخن که (ما یک سلسله ای از موجودات را در نظر بگیریم و بعد خداوند را در رأس این سلسله قرار دهیم و تفاوت را در شدت و ضعف بدانیم و هر چه که وجود به مبدأنزدیکتر می شود شریف تر و کاملتر و هرچه دورتر می شود ذلیل تر و پست تر تا برسد به خود خدا)در مقام اعتبار بلا اشکال است ولی اگر بخواهیم این سخن را جدی فرض کنیم و باور کنیم اشتباهات و انحرافت بزرگی را به بار می آورد بها ینکه فرق ما در خداوند در شدت و ضعف است و خداوند قوی تر و ما ضعیف تر هستیم.یکی از مشکلات بزرگ تفکرات فلسفی خلط میان اعتبار و حقیقت است بنابراین وقتی او اشد تجرد است علم او نیز به خودش اشد علم است بلکه نسبتی نیست میان علم خداوند به ذاتش به علومی که سایر اشیاء به ذوات خود دارند. سایر اشیاء نیز علمشان به خودشان حضوری است ما نیز علممان به خودمان حضوری است ولی این دو قابل قیاس با هم نیستند.زیرا که در توضیح بیشتر می توانیم بگ.ییم ما در عین حال که علم حضوری به خودمان داریم ولی چه کسی هست که بتواند بگوید که یک مخلوق به طور تام به خودش علم دارد. چه مخلوقی هست که توانسته باشد به خودش علم تام و تمام و کامل پیدا کرده باشد و جواب این است که نیست

لینک ثابت

نوشته شده در ساعت 13:42 توسط درّی


چهره و مقبره مجتهده بانوامین در اصفهان

کلیه ی حقوق مادی و معنوی این وبلاگ محفوظ می باشد.